روان شناسی رشد، روان شناسی نوجوان نیست بلکه وسیع تر از آن و شاخه ای از روان شناسی است که همه ی تغییرات رشد و تکاملی ابعاد گوناگون رفتار آدمی را از هنگام لقاح تا مرگ یا فراخنای زندگی مطالعه می کند، اعم از تغییرات تدریجی یا «مداوم و متوالی» و تغییرات ناگهانی یا «غیر مداوم و متناوب» که در گذشت زمان انجام می گیرند.

در صورتی که روان شناسی نوجوان مراحل یا دوران خاصّی از زندگی (معمولاً 12 سال اول زندگی) را بررسی می کند. به عبارت دیگر، رشد و تکامل، فرایند تغییر در نمو و استعدادها در طول زمان است که نتیجه ی تعامل نضج و یادگیری و تعامل فرایندهای زیستی، شناختی و اجتماعی است. و روان شناسی رشد به مطالعه ی این تغییرات (کمی و کیفی) رفتار در سراسر زندگی می پردازد.

به علاوه، در روان شناسی نوجوان به جنبه های تربیتی بیشتر توجه می شود تا در روان شناسی رشد. لکن در مطالعه ی تاریخچه یا سرگذشت روان شناسی این تفکیک دشوار و شاید هم غیرممکن است. چون وقتی از رشد و نمو سخن می گوییم در واقع، موضوع بحث اولیه ما رفتار کودک است که پیوسته در حال رشد و تکامل است.
به گفته بعضی از روان شناسان، روان شناس نوجوان معمولاً به سه موضوع یا مسأله مهم زیر می پردازد:
الف- نوجوان در طول بزرگ شدن چگونه تغییر می یابند؟
ب- در هر مرحله از تغییر، چه خصایصی پیدا می کنند؟
پ- تعیین کنندگان این تغییرات رشد و تکاملی کدامند؟
به عبارت دیگر، روان شناسی نوجوان با مطالب زیر سر و کار دارد:
1- مراحل رشد و تکاملی یک نوجوان؛
2- آثار محیط در این رشد و تکامل؛
3- نضج و آثار وراثت در رفتار نوجوان؛
4- تعامل (تفاعل) نوجوان با جامعه خود.
در مطالعه سرگذشت روان شناسی رشد به سه نکته برمی خوریم:
اول اینکه توجه به کم و کیف رشد و نمو انسان- بویژه در دوران طفولیت از زمانهای بسیار قدیم آغاز شده است زیرا مردم می کوشیدند فرزندان خود را با آموزش و پرورش خاص محیط خویش برای زندگی حال و مخصوصاً آینده آماده کنند و آنها را به اصطلاح مردان و زنان زندگی بار آورند. و برای این منظور، وضع رشد و نمو فراوان خود را از آغاز تولد تا دوران بلوغ و جوانی به شدت تحت نظر داشتند و تلاش فرزند خانواده، از نخستین سالهای طفولیت به شیوه فرهنگ خاص محیط خانوادگی پرورش یابد، و در هر مرحله از مراحل رشد و تکامل، خصایص و مهارتهای مطلوب آن مرحله یا سن را دارا شود.
دوم اینکه بحث از کم و کیف رشد و تکامل، با عنایت و تأکید خاص روی آموزش و پرورش (تربیت) فرد، ابتدا به وسیله متفکران و فیلسوفان آغاز شد به طوری که کمتر متفکر یا فیلسوف شرقی و غربی را می توان یافت که از تربیت کودکان و نوجوانان و اهمیت آن سخنی نگفته باشد. حتی این توجه به اهمیت و ضرورت تعلیم و تربیت دوران نوجوان را در آثار متفکران پیش از سقراط نیز می بینیم.

به عبارت دیگر، روان شناسی رشد که می کوشد اصول کلی و عمومی رشد و تکامل را مخصوصاً در انسان کشف کند همانند سایر علوم ابتدا تحت تأثیر افکار و عقاید فلسفی قرار داشت یعنی بعضی از فیلسوفان در نتیجه تفکرات خلاق خویش و مطالعه نظری در اوضاع و احوال مردم بویژه خردسالان و نیز متفکران دینی و معلمان اجتماعی به کشف حقایقی درباره ی کیفیت رشد و تکامل انسان موفق شدند و نظریه هایی در این مورد اظهار نمودند و بر اساس همین یافته های نظری، معلمان و مربیان را در تربیت کودکان راهنمایی کردند.

چنانکه در آثار افلاطون و ارسطو فیلسوفان معروف یونانی و ابن سینا، امام محمد غزالی، ابن خلدون و بیشتر متفکران مسلمان مطالبی درباره ی رشد و تکامل کودک و قانون های حاکم بر رفتار او و ضرورت رعایت آنها در آموزش و پرورش اشاره هایی می بینیم.