روشهای مقابله با خودکشی و درمان آن، مرکز تخصصی درمانی خودکشی، مرکز ملی پیشگیری از خودکشی، معاونت پیشگیری و درمان خودکشی سازمان سلامت روان ایران، دکتر روانشناس خودکشی

این مقاله در چند صفحه می باشد و الان شما در صفحه سوم هستید. اگر مستقیم وارد این صفحه شده اید به توضیحات زیر و ورود لینک ها دقت کنید.

  • احساس شدید حقارت اجتماعی:

احساس حقارت عاملی موثر برای پیشرفت و رسیدن انسان به اهدافش است. این احساس از بدو تولد همراه انسان بوده و او را به سمت پیشرفت سوق می دهد. اگر رشد و تربیت کودک به دلیل تربیت نادرست با مشکل روبرو شود دچار عقده حقارت خواهد شد (آدلر – نظریه حقارت) که این در مقابل احساس حقارت موجب عقب ماندگی و عدم پیشرفت شخص و نرسیدن به اهدافش خواهد شد. آدلر دو حس سایق حاکم بر زندگی شخص را سکس و پرخاشگری می دانست. اشخاص سالم برای برتری بر کل عالم تلاش می کنند و آدلر این را مهمترین و یگانه سایق بیان می کند. شخص برای برطرف کردن احساس حقارت خود به دنبال جبران بر می خیزد. آدلر به سبک زندگی افراد توجه خاص دارد.

به نظر آدلر «احساس حقارت[1] با «عقده حقارت[2]» متفاوت است. انسان بودن یعنی «احساس حقارت» داشتن. همه انسان ها کم و بیش دارای «احساس حقارت» هستند و همین امر در طرز رفتار آنان تاثیر بسیاری می گذاد و باعث کوشش ها، جنب و جوش ها و پیشرفت ها می شود. «احساس حقارت» انسان را وامی دارد وضع خود را در مقابل طبیعت بهتر و مطمئن تر سازد. «احساس حقارت» از بدو تولد وجود دارد.

کودک برخلاف آنچه تصور می شود، به خوبی آگاه است که قدرت او برای مخالفت با بزرگترها کافی نیست و به همین جهت احساس می کند مقام او پایین تر از آنان است. همین احساس باعث رشد و پیشرفت او می شود؛ اما در مواردی که رشد و پیشرفت کودک به علت تربیت نادرست با مانع روبرو شود، «احساس حقارت» می تواند عمیق تر شده، به «عقده حقارت» تبدیل گردد. این موضوع باید کاملا روشن باشد که «احساس حقارت» برخلاف «عقده حقارت» انسان را وا میدارد مسائل زندگی خود را با موفقیت حل کند؛ در حالی که «عقده حقارت» مانع موفقیت انسان در حل مسائل زندگی می شود. به نظر آدلر «عقده حقارت» از سه عامل می تواند به وجود آید: نقص عضوی، نازپروردگی[3]و بی مهری پدر و مادر. یکی از مفاهیم اولیه که آدلر ارائه نمود، احساس حقارت بود. او در ابتدا مفهومی کاملا انتزاعی از احساس حقارت داشت که ریشه آن عمدتا در نقایص جسمی اعضا بود؛ ولی بعدها این مفهوم را گسترده تر کرد؛ چرا که این احساس می تواند مرتبط با برخی موقعیت های خانوادگی باشد؛ برای مثال مراقبت افراطی از کودکان (کودکان نازپرورده) ممکن است به ایجاد این احساس در کودکان منجر شود که آمادگی مقابله با مشکلات را ندارند. مورد بی توجهی قرار گرفتن از طرف والدین هم می تواند سبب بروز احساس حقارت در کودک شود.

عقده حقارت وقتی ایجاد می شود که فرد نمی تواند حقارت های معمول خود را جبران کند؛ لذا احساس درماندگی می کند. به اعتقاد آدلر همه آن هایی که اختلال عصبی دارند، دچار عقده حقارت هستند.
در دیدگاه آدلر اولین واکنش به حس حقارت سایق پرخاشگری است. شاید او حتی قبل از فروید بر این باور بود که دو سایق اصلی حاکم بر زندگی فرد، سکس و پرخاشگری است. در کنار این دو سایق بقیه سیاق ها (دیدن، شنیدن، بوییدن و…) ثانویه اند. سایق پرخاشگری نیروی غالب، حاکم و شکل دهنده ترکیبی از سیاق هاست.

آدلر سپس این مفهوم را گسترده تر کرد و گفت: احساس حقارت مفهومی است عام که همه کودکان نسبت به بزرگسالان دور و بر خود دارند؛ زیرا همه آنها با این اعتقاد زندگی خود را شروع می کنند که در مقایسه با افراد بزرگسال اطراف خود ضعیف، فاقد قدرت و وابسته به آنها هستند. اما آدلر احساس حقارت را نشانه ضعف نمی دانست؛ بلکه آن را نیروی انگیزشی برای رفتارهای افراد می دانست.   آدلر معتقد بود: احساس حقارت منبع تمامی تکاپوی انسان و نیروی محرکه ای است که کل رفتار را برمی انگیزد. تمام پیشرفت، نمو و رشد فرد ناشی از تلاشی است که به منظور جبران حقارت های خویش انجام می دهد؛ حال خواه این حقارت ها واقعی باشد یا زاده خیال.

در دیدگاه آدلر اولین واکنش به حس حقارت سایق پرخاشگری است. شاید او حتی قبل از فروید بر این باور بود که دو سایق اصلی حاکم بر زندگی فرد، سکس و پرخاشگری است. در کنار این دو سایق بقیه سیاق ها (دیدن، شنیدن، بوییدن و…) ثانویه اند. سایق پرخاشگری نیروی غالب، حاکم و شکل دهنده ترکیبی از سیاق هاست. تظاهرات این سایق ها به اشکال مختلف دیده می شود؛ همچون ضربه زدن، گاز گرفتن، جنگیدن و در شکل شدید آن سادیسم؛ ولی به اشکال غیرمستقیم هم تظاهر می کند؛ همچون مسابقات رقابتی یا تعارض های مذهبی، اجتماعی، ملی، نژادی و یا حتی هنر. گاه این سایق به سمت درون برمیگردد. در اینجا فرد در مقابل دنیای خارج صفات متضادی از تسلیم و حقارت از خود نشان می دهد که می تواند سبب بروز مازوخیسم بشود. گاه این سایق به اشکال متضاد ِآن تظاهر می یابد؛ مثل مشارکت در امور خیریه، همدلی، نوع دوستی و…؛ بنابراین اولین واکنش کودک به احساس درماندگی و حقارت، پرخاشگری است که البته تظاهرات گوناگون دارد.

 

·        تلاش برای برتری[4]  :

آدلر کل انگیزش انسان را به یک سایق کاهش داد: تلاش برای موفقیت یا برتری. به نظر آدلر هر کسی زندگی را با ضعف های جسمانی آغاز می کند، که احساس حقارت را بر می انگیزد. این احساس افراد را به سمت تلاش برای برتری با موفقیت پیش می برد. در این میان افرادی که سلامت روانی ندارند، برای برتری شخصی تلاش می کنند؛ در حالی که افراد سالم، جویای موفقیت برای کل بشریت هستند.
آدلر معتقد بود افراد برای دستیابی به برتری تلاش می کنند تا بتوانند خود را کامل کنند هدف کامل شدن است که چیزی مربوط به آینده است؛ نه مثل فروید که معتقد به گذشته بود در واقع آدلر معتقد بود هر کسی تلاش می کند علاوه بر زنده ماندن بر زندگی هم چیره شود هدف نهایی رسیدن به کمال مطلوب است و همین رفتارها و صفات شخصیت ما را توضیح میدهند. این تلاش در شکل روان آزرده خود می تواند با گرایش به قدرت و کنترل دیگران بیان شود. ولی در شکلی سالم تر می تواند به صورت نیروی محرکه ای در جهت ارتقا به سوی اتحاد و کمال باشد. این تلاش برای برتری در افراد سالم به صورت حس اجتماعی و همکاری و  همچنین به صورت جرئت و رقابت بیان می شود.  به نظر آدلر تنها موفقیت نشانه سلامت روان نیست، بلکه در کنار آن علایق اجتماعی[5] نیز باید باشد.

·        جبران[6] :

در همین مورد فرد همیشه تلاش می کند حس حقارت خود را جبران کند؛ ولی سازوکار جیرانی مورد استفاده در افراد مختلف متفاوت است. افراد از نظر جبران نقص خود به دو دسته تقسیم میشوند:

دسته اول افرادی هستند که عمدتا نقیصه خود را از دیگران پنهان می کنند.

دسته دوم آنهایی هستند که برای نظر دیگران اهمیت کمتری قائل هستند؛ برای مثال کسی که یک ظرف انگور در نزدیکی او قرار دارد و مایل است آن را بردارد، در حالت اول اصلا تلاش نمی کند؛ چون میترسد دیگران متوجه نقص او شوند، ولی در حالت دوم از خلاقیت خود استفاده می کند. پس دو نفر که نقص واحدی دارند، الزاما ناتوانی یکسان ندارند.

از نظر نوع جبران هم افراد را می توان در دسته های زیر گنجاند:

جبران در همان ناحیه: فرد سعی می کند در همان زمینه ای که مشکل دارد، خود را با شرایط انطباق دهد؛ برای مثال چگونه با بازوی گچ گرفته کار کند و اگر نابیناست چطور از عصا و یا سگ استفاده کند.

جبران در ناحیه دیگر: مثلا فرد ضعف تحصیلی خود را در زمینه ورزشی جبران می کند.

جبران افراطی: فرد با سخت کوشی نه تنها مشکل خود را جبران می کند، بلکه سعی می کند بهتر و بالاتر از دیگران قرار گیرد. البته مکانیسم های جبرانی همیشه به این صورت نیستند. کسانی هم هستند که برای جبران احساس حقارت خود از روش هایی مثل دروغ گویی یا مصرف مواد مخدر استفاده میکنند.

·        غایت نگری[7] :

غایت نگری از مفاهیم عمده مکتب آدار است و به معنای نگرشی مشاهده گر به سمت جلو است. در اینجا مفهوم آینده ذهنی است و نه عینی؛ به این معنا که فرد در ساختن آینده خود نقش دارد. آینده واقعی چیزی است که ما به سمت آن جهت گیری کرده ایم و بخش عمده ای از آن ممکن است در دامنه هوشیاری فرد حضور نداشته باشد؛ یعنی وجود دسته ای از ایده های راهبر یا هدایتگر در این رابطه نقش دارند. اگرچه در شکل گیری آن عوامل عینی، وراثتی و محیطی نیز دخیل است، ولی بخش عمدهای تحت تأثیر ساختارهای ذهنی فرد و ناشی از خلاقیت و ابتکار اوست؛  بنابراین آدلر تأکید می کند: اهداف ناخودآگاه فرد در شکل دهی ثبات و وحدت ساختار شخصیتی فرد دخیل هستند و اساسی برای نگرش او به جهان به شمار می روند.

آدلر تأکید عمده ای بر مفهوم غایت نگری داشت. از نظر او آنچه در جهت گیری فرد موثر است، اتفاقی نیست که قبلا افتاده، بلکه آن چیزی است که فرد دوست دارد انجام شود؛ یعنی دورنمایی که فرد در نظر دارد می تواند بر زندگی او اثر گذارد. در واقع آدلر انگیزش را سبب حرکت به سمت آینده می داند. پس یکی از مسائل مهم در زندگی فرد مشخص کردن هدف است. این امر ما را قادر می سازد معانی نهفته ای را که در هر عملی وجود دارد، مشخص و آنها را ارزیابی کنیم. پس همه ما یک هدف نهایی داریم که به سمت آن حرکت می کنیم.

·        سبک زندگی[8]:

این نظر که تمام نیازها و تلاش های فرد برای به دست آوردن برتری، شکل دهنده شیوه زندگی اوست مهمترین دستاورد تفکر آدلر است. شیوه زندگی هر فرد خاص خود اوست؛ هر چند ممکن است بین افراد مختلف شباهت هایی وجود داشته باشد؛ در واقع هر شخص از خصوصیات منحصر به فردی که معرف سبک و اسلوب خاص خودش است، استفاده میکند. آدلر معتقد بود: تلاش انسان برای رسیدن به برتری جهان شمول است، اما هر فردی برای رسیدن به این هدف از رفتارهای گوناگونی استفاده می کند. ما تلاش برای برتری جویی را به صورت های مختلف جلوه گر می سازیم و هر یک از ما شیوه یگانه یا مشخص از پاسخ را در خود پرورش می دهیم، که آدلر آن را سبک زندگی می نامید.

به نظر آدلر یکپارچگی شخصیت[9] از سبک زندگی فرد به وجود می آید. سبک زندگی اصطلاحی است که آدلر برای اشاره به حال و هوای زندگی فرد به کار برد. سبک زندگی، هدف فرد، خودپنداره[10] ، احساس های فرد به دیگران و نگرش فرد به دنیا را شامل می شود. سبک زندگی حاصل تعامل وراثت، محیط و نیروی خلاق فرد است. آدلر برای توضیح سبک زندگی از قیاس موسیقی استفاده کرد. نتهای مجزای یک تصنیف بدون کل آهنگ بی معنی هستند؛ اما وقتی با سبک آهنگساز یا روش منحصر به فرد بیان او آشنا می شویم، آهنگ او بامعنی می شود.

سبک زندگی فرد در چهار یا پنج سالگی کاملا تثبیت می شود. بعد از این دوران تمام فعالیت های فرد پیرامون سبک زندگی یکپارچه او استوار می شود. افرادی که از لحاظ روانی سالم نیستند، معمولا زندگی نسبتا انعطاف ناپذیری دارند که مشخصه آن ناتوانی در انتخاب کردن راه های جدید پاسخ دادن به محیطشان است. در مقابل افرادی که از لحاظ روانی سالم هستند، به صورت منعطف و انعطاف پذیر رفتار می کنند. افراد سالم برای موفقیت راههای متعددی دارند و همواره گزینه های تازهای جستجو می کنند. با اینکه هدف نهایی آنها ثابت می ماند، اما نحوه ای که آن را در نظر میگیرند، مرتبا تغییر می کند.

نتیجه گیری بخش احساس حقارت:

احساس حقارت، خاصه برای موجودی به نام انسان از ابتدای خلقت در نهاد بشری قرار دارد. اما علت ها، عوامل و چگونگی ساخت، پرورش و رشد آن به سمت تعالی و نیز برای بهبود کیفیت زندگی و روابط اجتماعی ریشه در کودکی دارد. با این تفاسیر هرگاه فرد یا افرادی در کنار شما هستند که احساس حقارت شدید و بیش از حد معمول (دیگر همسالان) را دارند باید در مسیر درمانهای تخصصی قرار بگیرند. زیرا عواقب بسیار در پی دارد. نکته پایانی اینکه در دوران نوجوانی و بلوغ این حس بسیار زیاد است و باید آگاه باشد، نوجوان یعنی هویت گم شده که در این دوران اگر احساس حقارت بیش از حد داشته باشد، هرگز نمی تواند از این مرحله به درستی عبور کند و آینده او، همچنین سبک زندگی او تغییرات منفی و بسیار خطرناک را تجربه خواهد کرد.

طبق گزارش سازمان بهداشت جهانی، در کل کشورهای دارای فرهنگ آزاد دینی، اقدام به خودکشی در این افراد، به ویژه نوجوانان دارای اختلال احساس حقارت بسیار زیاد است. اما مذهب نقش مهم و سازنده ای در کشورهای دارای ساختار دینی را ایفا میکند و میزان خودکشی این افراد بسیار کمتر است.

[1] inferiority feelings

[2] inferiority complex

[3] pampering

[4] superiority striving

[5] social interest

[6] compensation

[7] finalism

[8] style of life

[9] personality intergration

[10] self concept

13 - هیجانات وابسته به گروه همسالان

  1. هیجانات وابسته به گروه همسالان:

وقتی صحبت از گروه همسالان میشود، یعنی هر فرد، در دوران سنی خودش مد نظر می باشد. از این رو ما در این پژوهش به گروه سنی خاص میپردازیم، اما این موضوع به تمام گروه های سنی بسط داده خواهد شد.

بيشتر متخصصان معتقدند كه نوجواني، دوره بحراني براي توسعه و رشد آسيب هاي رواني است و نوجوانی بيش از هر دوره ديگر زماني است كه تحولات شديد و وسيع افراد را از ابعاد جسماني، روان شناختي و جامعه شناختي تحت تاثير قرار مي دهد.

این همان پایه گذاری رفتارهای هیجانی وابسته به ارتباطات بین همسالان محسوب میشود. یعنی این دوران است که ادامه زندگی هیجانی فرد را شکل میدهد. دوران نوجواني دوره اي پرتنش است و برجسته ترين مفهوم درباره نوجواني،”طوفان و فشار” است. تغييرات نوجواني با نوسان هاي پر شور عاطفي و آشفتگي هاي هيجاني همراه مي شود. مسئله هيجانات و عواطف، موضوعي قابل توجه در روان شناسي نوجواني است كه از گذشته هاي دور تا كنون مورد بحث و بررسي بوده است. اگر چه بيشتر مردم نوجواني را دوران پر شور و شر مي دانند، اما ديدگاه هاي همه روانشناسان درباره ان نگرش عمومي و يكسان نيست. دوره نوجوانی از مهمترین و حساس ترین دوره های زندگی انسان به شمار می رود . در این دوره، تغییراتی در جسم و روان نوجوان رخ می دهد که نیازهای او را نیز تغییر می دهند.

·        ویژگی‌های هیجانی نوجوان و جوان:

بروز حالت‌ها و واکنش‌های شدید هیجانی از سوی نوجوان و جوان در این سنین بیش از هر چیز دیگری موجب می‌‌گردد تا در نظر اطرافیان این حالت‌ها، بد و بحرانی جلوه کنند، چون در دوره‌ی نوجوانی به علت تغییر و تحولات درونی که نوجوان در خود احساس می‌‌کند، مانند آتشفشانی است که در درون خود، غوغایی دارد و از آن‌جا که علت این حالات را به خوبی نمی‌داند، سعی می‌‌کند؛ این‌گونه رفتارهای متنوع را به شکلی توجیه کند، برای نیل به چنین توجیحی جوانان به دو گروه عمده تقسیم می‌‌شوند:

گروه اول کسانی هستند که برای مبارزه و برخورد با این تغییرات، راه گوشه‌گیری و انزوا را بر می‌‌گزینند و بدین سان، اکثراً دوران نوجوانی و جوانی خویش را در سکوتی طولانی و به دور از هیاهوی اطرافیان سپری می‌‌کنند.

گروه دوم کسانی هستند که سرسختانه به مبارزه با چنین حالاتی پرداخته و با پرخاشگری و انجام فعالیت‌های شدید هیجانی، سعی می‌‌کنند ترس خویش را از اتفاقاتی که در درونشان می‌‌افتد پنهان کنند. لذا، در بیشتر مواقع پیش‌بینی رفتارها و برخوردهای آنان بسیار سخت و حتی در برخی موارد غیرممکن است. بنابراین، روشن می‌گردد که نوجوان در این مرحله از زندگی نیازهای خاصی دارند که می‌‌توان به ترتیب زیر به آن‌ها اشاره کرد:

  1. نیاز به محبت و مهربانی:کمبود محبت در اکثر مواقع باعث بروز رفتارهایی از سوی جوانان می‌‌شود که نتیجه حس تحقیر و خوارشدن است. چنین احساسی باعث ایجاد عقده‌ی حقارت می‌‌شود و شخص را حسود و کینه توز می‌‌کند و یا باعث احساس تنهایی و انزوا در نوجوان و جوان می‌گردد. چنانچه این افراد در خانواده از مهر و محبت اولیای خود سیراب نشوند آن را در خارج از خانواده جستجو می‌‌کند؛ که ممکن است گرفتار انواع انحرافات و فریبکاری‌ها شوند.
  2. نیاز به امنیت و آسایش: احساس امنیت و آسایش بیش از هر چیز دیگری ادامه‌ی زندگی را سهل و آسان می‌‌کند، چنانچه جوان امنیت و آرامش را در محیط زندگی خود و از آن بهتر در درون خویش، احساس نماید راحت تر می‌‌تواند خود را با محیط اطراف وفق دهد و آن رانیز کامل‌تر بشناسد و با این شناخت بهتر می‌‌تواند آینده‌ای روشن و سرشار از سعادت و نیک بختی را برای خود، رقم بزند.
  3. نیاز به احساس تعلق: در بعضی مواقع معیارهای گروهی بیشتر از معیارهای خانواده و مدرسه در رفتار نوجوانان و جوانان تأثیر دارد و آن‌ها تلاش می‌‌کنند که در اکثر معاشرت‌ها و رابطه‌ی صمیمانه با آن‌ها خود را با معیارگروه مطابق سازند، گروه همسالان جایی است که نوجوان و جوان می‌‌توانند توانایی‌ها و استعدادهای خود را در حد اعلا نشان دهند، و رضایت خاطر کسب کنند، حتی اگر آن‌ها در شمار گروه‌های مخرب و ضداجتماعی باشند. جوانان برای گریز از تنهایی و غربت، اشتیاق عمیقی به گروه پیدا می‌‌کنند و شاید به وجود آمدن این همه گروهای علنی و غیر علنی، به علت نیاز به احساس تعلق باشد که در جایی دیگر برآورده نمی‌شود.
  4. نیاز به قابلیت و احترام: نیاز به قابلیت و احترام، گویای این حقیقت است که کنترل محیط همیشه برای انسان، لذتبخش است و ذاتاً موجب سربلندی و رضایت خاطر می‌گردد. نوجوانان و جوانان به خاطر ارزش‌های ثابت و استوار و معمولاً عالی‌شان، به احترام خود با عزت نفس و احترام به دیگران نیاز و تمایل دارند. لذا، وقتی آنان تصور می‌کنند انتظارات و توقعات محیط و اطرافیان را بخوبی می‌‌توانند برآورده کنند، در این جهت نیز حرکت می‌‌کنند. داشتن توقع احترام از دیگران و احترامی که فرد به خویشتن می‌‌گذارد باعث می‌‌شود نیاز فرد به احترام و عزت نفس، ارزش، قدرت، کفایت، موفقیت، کسب اعتبار و حثیت، مفید و مثمر ثمر بودن در جامعه، ارضا شود. البته همه این‌ها مبتنی بر رفتار مسؤولانه نوجوانان و جوانان است که استحقاق احترام را داشته باشد، نه براساس تعریف و تمجیدهای ظاهری و بی مورد که صرفاً جهت خوشامد آنان بیان می‌‌شود.
  5. نیاز به استقلال. داشتن استقلال و نیاز به آن جزء نیازهای اساسی برای هر انسانی است زیرا چنانچه فرد احساس کند که تحت سلطه و نفوذ دیگران است؛ علاقه و اشتیاق به ادامه حیات را از دست می‌‌دهد.  در دوره نوجوانی و جوانی انسان بیش از سایر دوره‌های زندگی خود مجال خودنمایی پیدا می‌‌کند. چنانچه با فرصت کافی توانایی‌ها و علایق واقعی خویش را به عرصه‌ی ظهور و نمایش برساند می‌‌تواند واقعیت درونی خود را بهتر بشناسند، چنین شناختی منجر به خودشناسی خواهد شد و کسی که توانایی‌ها و امکانات و ضعف خود را خوب بشناسد آینده‌ی بهتری را برای خود ترسیم می‌‌کند.
  6. نیاز به قدردانی: در سن نوجوانی و جوانی انسان نیاز به این دارد که اطرافیانش از ارزش و کارهای مفیدش قدردانی و از او تشکر کنند. چنانچه از وی تشکر و قدردانی نشود و مورد حمایت و تشویق قرارنگیرد، نوعی یأس و ناامیدی به فرد دست می‌‌دهد. در چنین سنی انسان بیشتر دوست دارد که دیگران رفتارهای مناسبش را مورد توجه قرار دهند و از این گونه اعمال و رفتار او تمجید و ستایش کنند و فرد دوست ندارد اعمال و رفتاری که به نوعی عیب او را می‌‌رساند مورد توجه قرار بگیرد.
  7. نیاز به داشتن هدفی مشخص در زندگی: چونزندگی بدون هدف فاقد معنی است لذا انسان‌ها سعی می‌‌کنند دست به فعالیت‌هایی بزنند که برای آن هدفی در نظر گرفته‌اند و این هدف است که نیروی تحرک آن‌ها را چند برابر می‌‌کند تا بتوانند رضایتی را در این مسیر به دست آورند. لذا، بین هدف و تحرک نوعی همبستگی مثبت وجود دارد یعنی هرچه هدف بزرگتر باشد، تحرک و فعالیت بیشتر است. به همین دلیل جوانانی که در زندگی هدف مشخصی ندارند و با هدف کوچکی را تعقیب می‌‌کنند، زندگیشان فاقد ارزش بوده و دائم افسردگی، یأس و ناامیدی همراه با احساس تنهایی، پوچی و بیچارگی به آن‌ها دست می‌‌دهد.
  8. نیاز به احساس هویت و شناخت خود: از مهمترین نیازها که نوجوان و جوان در خود احساس می‌‌کند نیاز به احساس هویت و شناخت خود است. یافتن هویت واحد و مشخص این امکان را به آن‌ها می‌‌دهد تا بتوانند در سایه‌ی آن به شناخت خود و محیط اطراف خود دست یابند. یافتن الگو توسط جوانان در این دوره متداول است تا بتوانند در پناه آن قرار گرفته و با قرار دادن خویش به جای آن الگو، خود را فردی جدید به دیگران بشناسانند. شناخت خود و درک این نکته که نوجوان بداند که کیست و چیست، باعث احساس هویت و شناخت حفظ تعادل روانی و عاطفی در مقابل فشارهای درونی و بیرونیش می‌‌شود.
  9. نیاز به احساس رشد، کمال و خودشکوفایی: علاقه‌ی نوجوانان و جوانان حول این محور دور می‌‌زند که آنچه را در درون خود به صورت بالقوه دارند به صورت بالفعل در آورند تا به دیگران نمایش دهند. پیامد چنین رفتاری احساس بزرگ شدن، بلوغ و سلامت روان است. هرچند که ممکن است فرد در رسیدن به چنین اهدافی موفقیت زیادی نداشته باشد و شکوفا نگردد لیکن نیاز آن را در خود احساس می‌‌کند و لذا با این گونه اعمال نیز ظرفیت ها و توانایی‌های عملی خود را محک می‌‌‌زند. در این راستا نوجوان سعی می‌‌کند تا به بهترین نحو ممکن هر کاری را به نحو احسن انجام دهد. شاید تحقق بخشیدن به ارزشها و آرمانها و اعمال مذهبی، انسانی، اجتماعی و نظایر آن، مربوط به ارضای این نیاز باشد، فرد برای رسیدن به این هدف حتی از جان خود نیز مایه می‌‌گذارد. مانند شهدا که همه چیز را فدای اعتقادات و آرمان خود کرده اند تا به حد کمال برسند.
  10. نیاز به مذهب و فلسفه ی حیات: نجات از بسیاری تشویش ها و اضطراب‌های روحی به وسیله‌ی گرایش انسان به مذهب و با یاد خدا تحقق می‌‌یابد. در دوره ی نوجوانی معمولا افراد حداکثر احساسات دینی را دارند، چون با گرایش به طرف دین و اعتقادات مذهبی، می‌‌خواهند فشارهای روانی خویش را کم کنند. نوجوانانی که در این دوره سر تسلیم به هیچ کسی فرود نمی‌آورند، به تدریج در درون خود متوجه ضعف ها و حقارت های خود می‌‌شوند. لذا، عظمت، بقا و دوام خود را در مذهب جستجو می‌‌کنند. آن‌ها علاقه دارند مذهب و مفاهیم آن را شخصا با نیروی تعقل خود توجیه کنند تا به شناخت حق نزدیکتر شوند. به همین دلیل در این دوره ممکن است بسیاری شکل‌های مذهبی در آن‌ها به وجود آید. در بعضی مواقع نیز دچار افراط و تفریط هایی در این زمینه می‌‌‌گردند، به طوری که سعی می‌‌کنند همه پیامدها را از دیدگاه مذهب توجیه نمایند و هر که خلاف نظر آن‌ها حرف بزند، او را تکفیر می‌‌‌کنند.

ده مورد از مهمترین نیازهای دوره نوجوانی عنوان شد. این همه نیازهای یک نوجوان در آن دوره نیست، اما میتوان گفت مهمترینها برای تمرین زندگی، شناخت خودش، سبک زندگی اصلاح شده و شکل گرفته او و زیرساخت آینده ای نامعلوم است.

نتیجه گیری بخش هیجانات اجتماعی:

لازم نیست با تذکر گفته شود که هیجانات کنترل نشده و حل نشده میتواند یک عامل محرک خطرناک برای تصمیم و اقدام به خودکشی باشد.

برای مثال: چند سالی است که نوجوانان با الگو برداری از یکدیگر در مدرسه، جامعه و گروه های کوچک دوستان و همسالان، دستان خود را خط می اندازند و با زخمی کردن دست (ساعد) علایمی از یک هیجان بزرگسالی، هیجان نترس بودن، هیجان قلدری، هیجان همسان سازی و دلایل دیگر را بر روی دستان خود نقش میکنند. حال باید با استناد به گزارش های بیمارستان های سوانح، پزشکی قانونی، اورژانس و دیگر سازمانهای متولی رسیدگی به سوانح و خودکشی، به راحتی ببینیم که عدم آگاهی از این رفتار، چگونگی اجرای رفتار، نوع ابزار، عمق زخم و غیره، چه میزان ثبت آسیب جدی در حد مرگ وجود داشته است. هرچند که گروه بسیار زیادی از این نوجوانان شناسایی نمی شوند و در آمار قرار نمیگیرند زیرا آسیب جدی ندیده اند. اما روانشناسان و روانپزشکان و مددکاران حوزه تخصصی نوجوان می دانند چه میزان مراجعان (والدین) نگران و یا شاکی از این رفتار به آنها مراجعه میکنند و در واقع باید این گروه را نیز به آمار قبلی اضافه نماییم.

در نهایت گروهی از این نوجوانان که بخاطر ناآگاهی جان خود را از دست می دهند جزو گروه خودکشی و به طور خاص موضوع پژوهش قرار می گیرند.

 

14 - مشکلات اقتصادی

  • مشکلات اقتصادی – ورشکستگی:

شاید این تنها موضوعی است که نیاز به توضیحات تخصصی زیادی نداشته باشد. زیرا کارکردهای اجرایی مغز در این مرحله بسیار دخیل می باشند که از آن 14 کارکرد اجرایی چند مورد بسیار اهمیت دارد:

تکانه، کنترل تکانه، آمایه، تغییر آمایه، حل مسئله و تمرکز می باشد. همچنین اختلالات شایع همچون افسردگی، عدم تحمل باخت، اعتماد به نفس پائین، عدم سازگاری اجتماعی، همچنین اختلالات خاص روانپزشکی موجبات تصمیمات اشتباه را برای فرد فراهم میسازد.

در نتیجه افرادی که به دلایل مختلف به صورت ناگهانی دچار مشکل اقتصادی قرار میگیرند و از ابتدا با آن همزیستی نداشته اند، هر یک مشکلات گفته شده می تواند به تنهایی عامل اقدام به خودکشی باشد.

در پژوهشی جدید با نام: بررسی تأثیر اقتصاد بر نرخ خودکشی در ایران  در نشریه: دانش انتظامی همدان، تابستان 1400 به نویسندگی: علی حاجی زاده اصل، این گونه آمده است:

خودکشی را می توان یکی از مهم ترین آسیب های اجتماعی قرن حاضر قلمداد نمود. این آسیب اجتماعی روندی روبه رشد دارد و باعث نابودی سرمایه های انسانی می شود. با توجه به نقش اساسی سرمایه های انسانی در رونق و توسعه اقتصادی کشورها، بررسی علل اقدام به خودکشی حائز اهمیت است. در این میان، علم اقتصاد نیز همگام با سایر علوم تلاش هایی را درجهت بررسی و شناسایی عوامل اقتصادی مؤثر بر خودکشی انجام داده است. مطالعه حاضر نیز ازجمله مطالعات انجام شده در این حوزه، در تلاش است تا با استفاده از الگو های اقتصادسنجی داده های تابلویی (روش گشتاورهای تعمیم یافته) به بررسی عوامل اقتصادی مؤثر بر میزان خودکشی در استان های ایران در بازه زمانی 1400-1384 بپردازد. از همین رو، در این مطالعه به اثرگذاری عوامل اقتصادی متعددی، همچون رشد اقتصادی، نرخ بیکاری، نرخ تورم، نابرابری درآمدی، صنعتی شدن، شکاف تولید و شهرنشینی در سطح و با یک دوره وقفه در اقدام به خودکشی در استان های ایران پرداخته می شود. نتایج تجربی حاکی از آن است که اکثر متغیرهای اقتصادی با یک دوره وقفه، دارای تأثیر معناداری بر خودکشی هستند. به طوری که با افزایش رونق و رشد اقتصادی در دوره گذشته، نرخ خودکشی دوره جاری کاهش معناداری یافته است. در حالی که، شکاف تولید، نرخ بیکاری، تورم، نابرابری درآمدی و شهرنشینی در دوره گذشته دارای رابطه مثبت با نرخ خودکشی دوره جاری هستند.

در نتیجه برای پیشگیری از این گونه خودکشی ها و نیز آموزش و درمان، باید تقویت کارکردهای اجرایی گفته شده در ابتدای بخش، همچنین درمان اختلالات شایع فرد اقدام جدی صورت گیرد.

 

15 - مشکلات فرهنگی-اجتماعی

  • مشکلات فرهنگی-اجتماعی:

نقش مشکلات فرهنگی-اجتماعی در خودکشی مخصوصا برای نوجوانان بسیار زیاد است که نمیتوان در این پژوهش به همه جنبه های آن رسیدگی کرد. اما برای روشن شدن مفهوم این واژه اشاره هایی به آن خواهیم داشت.

پدیده خودكشی یكی از آسیب های اجتماعی جدی امروز به اعتقاد این كارشناسان نیازمند بررسی دلایل زیست شناختی، ژنتیكی، روانشناختی، اجتماعی، فرهنگی و محیطی است تا بتوان با اطلاع رسانی و آگاهی بخشی، جامعه و خانواده ها از این معضل روزافزون جامعه آگاهی داد. كارشناسان و روان شناسان تاكید دارند كه خودكشی یك مساله پیچیده است و دلایل متعددی مانند زیست شناختی، ژنتیك، روانشناختی، اجتماعی، فرهنگی و محیطی دارد و لازم است عوامل و سرنخ های آن به خوبی به اطلاع مردم و خانواده ها برسد تا بتوان از این معضل پیشگیری كرد.

بر اساس اعلام سازمان بهداشت جهانی، خودكشی پانزدهمین علت مرگ در جهان به شمار می‌آید و 14 درصد از كل مرگ و میرهای جهان را تشكیل می‌دهد.

بر پایه همین گزارش در سال 2016 میانگین جهانی خودكشی 10.6 و در ایران 4.1 در هر صد هزار نفر بوده است اما این آمار در سال 2018 روند روز افزونی داشته است.

اگرچه آمار درستی از حودكشی ها در كشور ارایه نشده است اما سال جاری در اصفهان چندین مورد اقدام به خودكشی مشاهده شده و نگرانی هایی را در جامعه ایجاد كرده است.

بر اساس گزارش ارایه شده از سوی سازمان پزشكی قانونی بیشترین میزان خودكشی از سال های 87 تا 96 در استان های تهران، كرمانشاه، فارس و خوزستان و كمترین میزان مربوط به خراسان جنوبی، سمنان و یزد بوده است.

بر اساس گزارش وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكی، گروه های در معرض خطر خودكشی را دانش آموزان، زنان خانه دار متاهل بین 15 تا 30 سال ، دانشجویان ، بچه های طلاق یا بی سرپرست ، خانواده های معتاد و بیكار ، زنان بی سرپرست ، بیماران صعب العلاج ، حاشیه نشین ها ، مهاجران و بازنشستگان تشكیل می دهند.

گروه های پر خطر در زمینه خودكشی نیز بیماران افسرده یا دارای سایر اختلالات روانپزشكی، اقدام كنندگان به خودكشی با سابقه قبلی، سابقه فامیلی خودكشی و افراد دارای افكار خودكشی هستند.
اختلالات روانپزشكی از نظر خطر خودكشی نیز به ترتیب شامل افسردگی، اختلالات شخصیت (ضد اجتماعی ، مرزی ، صفات تكانشگری ، پرخاشگری و تغییرات خلقی) ، سوء مصرف مواد مخدر و الكل، اسكیزوفرنیا و اختلالات روانپزشكی ناشی از علل عضوی است.

بر اساس تعريف مورد توافق جهاني،خودكشي تنها راه و آخرين راه براي از بين بردن خود آگاهي فرد در مورد خود است.

اصطلاح خودكشي تنها زماني مورد استفاده قرار مي گيرد كه اولا:شخص اگاهانه اقدام كرده باشد وثانيا:منجر به از دست رفتن خود گردد ودر صورتي كه منجر به از دست رفتن خود نگردد از اصطلاح “اقدام به خودكشي”يا”خودكشي نافرجام” استفاده ميشود.

خودكشي يكي از پديدههاي تاسف آوري است كه داراي ابعاد شناخته شده ي رواني، اجتماعي، فرهنگي، بيولوژي و پيامدهاي اقتصادي، انساني و غيره مي باشد اين موضوع نه تنها به خاطر گسترش وشيوع جهاني آن بلكه به علت وجود زمينه هاي مساعد كننده براي وقوع اين پديده واجد اهميت است. خودكشي و علل و انگيزه هاي آن از جمله مشكلات اجتماعي است. اين پديده غير عادي در تمام جوامع اعم از ابتداي ترين تا پيشرفته ترين آنها وجود داشته است و توجه محققين علوم اجتماعي، بهداشت رواني و عموم مردم را به خود جلب نموده است.

اقدام فرهنگی جهانی: گسترش روزافزون خودكشي در سالهاي اخير باعث شد تا سازمان جهاني بهداشتي روز 10سپتامبر را به عنوان “روز جهاني پيشگيري از خودكشي”معرفي كند و در اين روز براي برخي از كشورها برنامه هاي خاصي در نظر بگيرد.

گرچه خودكشي مهمترين معضل در جهان نيست اما آمارهاي كه از سوي سازمان بهداشت جهاني[1]  و سازمانهاي بهداشتي كشورها منتشر مي شود، نگراني جهاني از ميزان خودكشي جوانان را افزايش داده است. آمار ظرف 50 سال گذشته به ميزان 60% در جهان افزایش داشته است. در هر سال حدود يك ميليون انسان خودكشي مي كنند . ميانگين آمار خودكشي در جهان 16 نفر به ازاي هر 100 هزار نفر است و به طور متوسط در هر 40 ثانيه يك نفر خودكشي مي كند. اين گزارش پيش بيني مي كند كه درسال 2020 اين تعداد به 5/1ميليون نفر در سال برسد. در حال حاضر خودكشي براي افراد 15 تا 44 سال يكي از عوامل اصلي مرگ است. خودكشي هاي نافرجام حدود  20 برابر تعداد خودكشي هايي هستند كه منجر به مرگ مي شوند.

در بررسي اين مسئله مانند هر كدام از مسائل اجتماعي بايد به دو بعد كمي وكيفي توجه كرد بعد كميت كه خود متناسب با جامعه خاص پديده مورد نظر مورد توجه قرار مي گيرد. ودر بعد كميت كه به نظر مي رسد كه اساس تحليل هاي جامعه شناختي بر آن استوار است يعني اينكه چه عواملي دست به دست هم مي دهند و باعث به وجود آمدن اين حالت مي شوند .

در جامعه شناسي، خودكشي بيش از آنكه يك پديده ي فردي باشد يك پديده ي فرهنگي-اجتماعي است و دلايل آن را بايد در ساختار و مناسبات اجتماعي جست وجو كرد. نظريه روانشناسي به طوركلي به عوامل رواني و فردي توجه دارد، نظريه شناختي خودكشي را نمونه اي از رفتار حل مسئله مي داند. در نظريه ي روانپزشكي، خودكشي يك بيماري رواني است كه ريشه ي آن را بايد در ساير بيماريهاي رواني جستوجو كرد. در نظريه ي زيستي بين خصوصيات زيستي و جسمي افراد كه معمولا ارثي است و رفتارهاي آنان ارتباط نزديكي وجود دارد.

 

نتیجه گیری بخش مشکلات فرهنگی:

فرهنگ سازی، مهمترین عامل پیشگیری و آموزش مهمترین موتور محرک برای این فرهنگ سازی است. آموزش های این حوزه باید از ابتدای دوره آموزش، مقاطه پیش از دبستان، با برنامه های ساختارمند جهانی و نظارت تخصصی برای اجرای صحیح آن ساخته شود. فرهنگ، ملیت، مذهب، آداب و رسوم و اقلیم مهمترین و تاثیر گذار ترین موضوعات مربوط به این پروژه می باشد. امید است هرچه زودتر سازمانهای متولی جهانی برای آن اقدامات جدیدی صورت دهند.

در پایان به عنوان پژوهشگر، خطاب به علاقمندان این حوزه عرض میکنم واژه بسیار جدید معلولیت اجتماعی، سرفصل جدید و مناسبی برای پژوهش های شما می باشد. همچنین در این زمینه در کشور ایران پژوهشهای چند رشته ای انجام شده، اما پژوهش ها و دستاوردهای بین رشته ای اتفاق نیافتاده که گروه های: مددکاران اجتماعی، جرم شناسان، متخصصان تکنولوژی آموزشی و طراحان صنعتی در آن بیشتر سهم دارند. امید است با مشارکت فعال این رشته ها و گرایش دانشجویان و اساتید این رشته ها، شاهد دستاوردهای متفاوت در حوزه پیشکیری از خودکشی باشیم.

[1] W H O

16 - تجاوز

  1. تجاوز و سوء استفاده های جنسی:

بر اساس امار جهاني خودكشي در بيشتر كشورها سومين مرگ و مير جوانان و نوجوانان و بطور كلي هشتمين عامل مرگ و مير در دنياست. بنا بر اين امار زنان سه برابر مردان اقدام به خودكشي ميكنند. ولي از اين ميان 6 درصد زنان و 5 درصد مردان خودكشي موفق دارند. به عبارتي ديگر مردان در حدود سه برابر زنان بر اثر خودكشي مي ميرند.

ايران سومين كشور جهان است كه در آن آمار خودكشي موفق زنان افزايش يافته و در حال پيشي گرفتن از آمار خودكشي مردان است. دو كشور ديگر كه رتبه هاي يك و دو را دارند عبارتند از: چين و هندوستان.

در كشور ايران استان ايلام جزء استانهايي است كه ميزان بالاي خودكشي دارد كه در سال 83 از اين لحاظ رتبه ي اول را به خود اختصاص داده است.

اختلالات جنسی، مزاحمت های جنسی، آسیب های جسمی و جنسی که از سوی مردان به زنان و گاهی از مردان به مردان حادث میشود، یکی از مهمترین موضوعات خودکشی های کشورهای مذهبی می باشد.

تجاوز جنسی:

تجاوز جنسی در واقع انجام رابطه جنسی بدون اجازه یکی از طرفین است البته اغلب این عمل توسط مردان صورت می گیرد و زنان کسانی هستند که مورد تجاوز قرار میگیرند البته موارد کمی نیز پیش می آید که مورد برعکس است و متجاوز  زن است و کسی که مورد آزار قرار گرفته مرد است، نکته ای که نباید فراموش کرد آن است که منظور از زن و مرد بودن به ترتیب جنس مونث و جنس مذکر است زیرا در بسیاری از موارد کسی که مورد آزار جنسی قرار گرفته کودک است .

خاطره این اتفاق تلخ و ناگوار هیچگاه از ذهن کسی که مورد تجاوز جنسی قرار گرفته  پاک نمی شود و ممکن است آثار وحشتناک روحی و روانی برای فرد در پی داشته باشد.

اگر این اتفاق برای هر کسی رخ داد نباید از گفتن آن به دیگران بترسید بلکه باید کسی که می تواند به او کمک کند را مطلع کند و تا حد ممکن در پی اثبات و مجازات قانونی فرد متجاوز باشد.

تجاوز جنسی در قانون ایران مجازاتی هم ردیف: قتل، آدم ربایی، کودک آزاری، قاچاق مواد مخدر، زنا، تروریسم، سرقت مسلحانه، اخاذی و جعل قرار می گیرد.

در قوانین ایران به طور کل چهار دسته جرم و مجازات وجود دارد :

  1. جرایم تعزیری
  2. جرایم دارای قصاص
  3. جرایم حدی
  4. جرایم بازدارنده

در قوانین جمهوری اسلامی ایران کلا رابطه جنسی بدون نکاح، جرم محسوب شده و در دسته جرایم حدی قرار می گیرد. پس تجاوز جنسی به حکم رابطه جنسی بدون نکاح، زنای به عنف تلقی می شود. مطابق با قانون ۲۲۴ مجازات اسلامی حد زنا در مواردی که نام می بریم اعدام است :

  1. زنا با محارم نسبی
  2. زنا با زن پدر (اعدام زانی)
  3. زنای زن مسلمان با مرد غیر مسلمان (اعدام زانی)
  4. زنای به عنف یا اکراه از سوی زانی (اعدام زانی)

متن قانون : هرکس با زنی که راضی به زنای با او نباشد در حال خواب، مستی یا بی هوشی زنا کند رفتار او در حکم زنای به عنف محسوب می شود، زنا از طریق اغفال یا فریب دختر نابالغ یا ربایش و تهدید زن بالغ اگر موجب ترساندن او شود حکم فوق را در پی دارد.

تجاوز، حکم سختی را برای متجاوز در پی دارد به همین خاطر باید تحقیقات بسیاری در این باره صورت گیرد تا تصمیم درستی گرفته شود. البته اعتراف متجاوز و شهادت چهار مرد عادل و در نهایت حکم قاضی هم لازم است. البته در اغلب موارد متهم به جرم خود اعتراف نمی کند و چهار شاهد عادل وجود ندارد زیرا اینگونه جرایم در خفا صورت می گیرد پس قاضی نسبت به شواهد و تحقیقات پزشکی قانونی و صلاح دید خود تصمیم میگیرد.

نکته ای که باید به آن توجه کنیم این است که اثبات این جرم سخت است اما غیر ممکن نیست و هرکسی مورد تجاوز جنسی قرار گرفته باید مراحل قانونی مجازات متجاوز را طی کند زیرا اگر فردی که مورد آزار جنسی قرار گرفته، سکوت اختیار کند و شکایتی نکند و حتی فرد متجاوز خود نزد قاضی اعتراف کند طبق تبصره این قانون، قاضی او را تشویق به پوشاندن موضوع می کند.

معمولا بهترین زمان  برای اثبات تجاوز جنسی تا یک یا دو روز بعد از اتفاق است زیرا ممکن است بعد از آن آثار تجاوز از بین رفته باشد و اثبات آن سخت باشد، البته اگر فرد لباس یا ملحفه و غیره که در صحنه جرم بوده و بدن متجاوز با آن برخورد داشته را نگه داشته باشد، حتی بعد از شستشو تا سال ها DNA  فرد روی آن می ماند و می توان به وسیله آن هویت فرد را شناسایی کرد، ولی بهترین زمان برای اثبات جرم تا دو روز پس از حادثه است.

کار هایی که مرحله به مرحله باید بعد از وقوع جرم صورت گیرد:

  1. ابتدا خود را به جایی امن برسانید
  2. سپس با قابل اعتماد ترین فردی که می توانید به او تکیه کنید تماس بگیرید.
  3. سعی کنید از رفتار های هیجانی مانند دور ریختن شواهد و غیره بپرهیزید.
  4. هر چیزی که در آن زمان بخاطر دارید بگویید و بنویسید. زیرا پس از اتفاق، شوک وارد شده به فرد آسیب دیده، موجب فراموشی بیشتر اتفاقات خواهد شد.

حتما یادتان باشد که قبل از معاینه توسط پزشک قانونی نباید لباس های خود یا تن خود را بشویید حتی مسواک نزنید ، لباس ها را با دقت از تن خود در بیاورید و در کیسه پلاستیکی تمیزی بگذارید و در آن را ببندید.

به خاطر هولناک بودن خاطره این اتفاق ناگوار، ممکن است شما مواردی مهم از صحنه وقوع جرم را فراموش کنید، پس سعی کنید مکان دقیق وقوع جرم و اطلاعاتی که از متجاوز دارید را یادداشت کنید، حتی کوچکترین اطلاعات مربوط به آن اتفاق را . سپس با فرد مورد اطمینان به پزشکی قانونی مراجعه کنید.

تجاوز سفید: در اغلب موارد متجاوز آشناست. پس آخرین باری که کسی شما را با او دیده یا آخرین مکانی که با او قبل از ارتکاب جرم رفتید را به دقت یادداشت کنید.

اگر گمان می کنید ممکن است متجاوز به شما داروی بیهوشی یا خواب آور، مواد مخدر یا الکل خورانده باشد، این موضوع را با پزشک مطرح کنید که تا فرصت هست از شما آزمایش بگیرد و از روی خون شما آن را تشخیص دهد. از پزشک بخواهید از شما آزمایش خون و ادرار بگیرد. از پزشک خود بخواهید شما را از لحاظ بیماری مقاربتی، احتمال بارداری ناخواسته بررسی کند. حتما جراحات خود را به پزشک نشان دهید. تمام ایمیل ها، پیام ها، لیست تماس ها و غیره را نگهداری کنید و چندین نسخه از آن در جاهای مختلف کپی بگیرید. اگر تماس صوتی ضبط شده، فایل صوتی و تصویری، عکس و غیره از متجاوز دارید آن را به دقت نگهداری کنید، اینها تماما شواهد شما برای اثبات جرم هستند.

می توانید بعد از مراجعه به پلیس از آنها بخواهید تحقیقات مقدماتی توسط افسر زن صورت گیرد . متجاوزان معمولا دارای ویژگی های ثابتی هستند. مثلا مصرف الکل و مواد مخدر، روابط اجتماعی پایین، سابقه خشونت، سابقه آزار حیوانات، برانگیختگی هیجانی، پرهیز از مسئولیت، تحقیر زیردستان و غیره.

نتیجه گیری بخش تجاوز:

ابتدا باید به کودکان، نوجوانان و اطرافیان بیاموزیم، از اتفاقات اینگونه فرار نکنند و با آموزش از روشهای مختلف، مستند سازی و جرات ورزی را برای کودکان و نوجوانان فراهم سازید.

خیلی از خودکشی های پس از تجاوز که فرد آسیب دیده خود را از ادامه زندگی محروم میکند، به علت ترس بیان کردن موضوع است. ترس از عدم باور پذیری اطرافیان و حتی ترس از دست دادن عفت. دیر رفتن به سراغ مرجع قضایی و ترس مراجعه به کلانتری ها و ثبت به موقع وقایع و آثار جرم و الی آخر. پس بیایید با آموزش مناسب، از بروز خودکشی های وابسته به تجاوز جلوگیری و پیشگیری کنید.

 

17 - خودکشی مساعدت شده

  • معلولیت و عدم پذیرش نواقص بدنی: خودکشی مساعدت شده

در پژوهشی تلخ و دردناک به تاریخ بهار 1387 از مجله حقوقی و پزشکی، که در حوزه قوانین وابسته به خودکشی مساعدت شده برای معلولین تصویب شده بود با تیتر: خودکشی مساعدت‌ شده به معلولین؛ چالشی پیرامون حق انتخاب مرگ در حقوق کیفری، به نویسندگی امیر سماواتی پیروز، از: دانشگاه شهید بهشتی و پژوهشگر مرکز تحقیقات اخلاق و حقوق پزشکی، اینچنین آمده است:

خودکشی مساعدت‌شده به معلولین بحثی مشاجره ‌برانگیز بین حقوق‌ دانان، جرم‌شناسان، جنبش‌های حمایت از معلولین در جوامع مختلف و حتی خود معلولین به عنوان بخشی از جمعیت آسیب‌پذیر می‌باشد. مرکز ثقل این مشاجرات دائر‌مدار حق انتخاب مرگ برای معلولین است. آیا معلولین خود چنین حقی را انتخاب و اعمال می‌کنند و این یک حق به معنای واقعی کلمه برای آنان است- یعنی در آن می‌توان تجلی اراده آزاد و اختیار شخص معلول را مشاهده نمود- یا آن‌که تبعیضات ناروای اجتماعی که معلول دیگر آن‌ها را برنمی‌تابد، راه گریزی جز انتخاب مرگ را برای وی باقی نمی‌گذارد؟ آیا حتی در فرض پذیرش خودکشی مساعدت‌شده، انتخاب آن مبتنی بر رضایت واقعی معلول است یا این رضایت معیوب بوده و خود متأثر از فشارهای اجتماعی و عدم حمایت‌های قانونی لازم از این طیف آسیب‌پذیر می‌باشد؟ به بیان دیگر آیا فقدان حداقل‌های حقوق برای معلولین در جامعه و عدم رعایت آنها نیست که وی را به سمت انتخاب خودکشی مساعدت‌شده سوق می‌دهد؟

آیا می‌توان معلولین را محکوم به زندگی در شرایطی نمود که سرنوشت محتوم آن‌ها چیزی جز تحمل درد و رنج یک بیماری کشنده و لاعلاج و در نهایت مرگ نیست؟ به نظر می‌رسد وقت آن رسیده است تا از رهگذر قانونمند ساختن «خودکشی مساعدت‌شده» این واقعیت را از نظر قانونی ضابطه‌‌مند نمود و با مقرر نمودن شرایط و تضمینات قانونی حق توسل به خودکشی مساعدت‌شده را -هر چند در شرایط استثنایی ـ از نقطه‌نظر حقوقی به رسمیت شناخت و بدین سان به موازات شناسایی این حق، با پیش‌بینی تدابیر حمایتی به ویژه در راستای تعدیل و حذف فشارها و محدودیت‌های اجتماعی وارد بر معلولین حق انتخاب یک زندگی با عزت را جایگزین حق انتخاب مرگ داوطلبانه نمود. نگارنده بر آن است تا در این نوشتار تا حد امکان به تحلیل مسائل فوق پرداخته و چالش‌هایی را که فراروی قانونمند ساختن خودکشی مساعدت‌شده وجود خواهد داشت، مورد بررسی قرار دهد.

من در این موضوع ورود نخواهم کرد و فقط به عنوان نقص قوانین اجرایی، همچنین رفع مسئولیت سازمانهای متولی و دولت های پیشین، در این بخش رجوع به مقاله ای چاپ شده کردم تا به شما همکاران بزرگوار در حرف یاورانه گوشزد کنم، خیلی کارهای مهم مانده که باید دست در دست هم و همراهی مردم فهیم برای یاری رساندن به حقوق معلولان سرزمین ایران به انجام برسانیم.

معلولیت را نیاز نیست تعریف کنیم، زیرا بسیاری از عموم مردم معلولیت های جسمی را به خوبی می شناسند. اما متاسفانه در تمام سالهای گذشته تا اکنون، هیچ کس به ما و نسل های گذشته و نسل های بعد از ما، هم زیستی مسالمت آمیز[1] با معلولین را آموزش نداده است.

به زبان ساده تر، چرا در بازار اسباب بازی، عروسکهای معلول، ویلچری، نابینا و غیره هیچ گاه ساخته نشده، حتی به زبان ساده تر چرا به کودکان خود یاد نداده ایم که چگونه با عروسکی که به دست خود او آسیب دیده و اکنون دست و پا ندارد و چشم عروسک از بین رفته، نتواند باز های هم زیستی کند؟

در حوزه خودکشی های ویژه معلولین همین مقدار آگاه سازی کفایت میکند که بدانیم مقصر هر خودکشی در سراسر این سرزمین پهناور که یک معلول انجام میدهد، تک تک مسئولین و یکان یکان مردم هستند. زیرا او را نتوانستنیم بپذیریم.

[1] هم‌زیستی مسالمت‌آمیز، نظریه‌ای بود که توسط اتحاد جماهیر شوروی در مقاطع گوناگون در طول جنگ سرد تحت عنوان سیاست خارجی مارکسیستی-لنینیستی‌اش توسعه یافت و به‌کارگرفته شد و توسط دولت‌های کمونیستی تحت نفوذ شوروی اتخاذ شد؛ که آن‌ها می‌توانند با بلوک «سرمایه‌داری» به صورت مسالمت‌آمیز هم‌زیستی کنند.

18 - کم توان ذهنی، آهسته گام

  1. عقب ماندگی ذهنی یا کم توان ذهنی:

دکتر غلامعلی افروز، استاد تمام دانشگاه تهران، دکتری روانشناسی کودکان استثنایی، در خصوص این نام اعتراضات بجایی دارد و به زیبایی این افراد را آهسته گام خطاب میکند و من به عنوان یکی از شاگردان وی، افتخار میکنم که به این زیبایی نامی در خور شخصیت این گروه از افراد انتخاب شده است.

  • تعریف تخصصی کم توان ذهنی:

کم توانی ذهنی[1] که به آن  عقب ماندگی ذهنی[2]  هم می گفتند، در ذهن بیشتر افراد با مفهوم آی کیو و هوشبهر گره خورده است و اولین چیزی که با شنیدن عقب ماندگی یا کم توانی ذهنی به فکرمان میرسد، پایین بودن هوش است.

بهتر است بدانیم برای این افراد دیگر عبارت “عقب مانده ی ذهنی” استفاده نمی شود. بر طبق استاندارد جهانی، عبارت کم توان ذهنی جایگزین اصطلاح عقب مانده ی ذهنی شده است. برای آسان تر شدن تعریف کم توانی ذهنی، بهتر است ابتدا خصوصیات کلیدی آن را بشناسیم. از نظر علمی، فرد کم توان ذهنی دو ویژگی اصلی زیر را دارد:

الف- کارکرد ذهنی یا  هوش  پایین تر از حد میانگین جامعه.

ب- مشکل یا کمبود در  رفتارهای سازشی  یا  مهارت های لازم برای زندگی روزمره .

هوش به قابلیت ذهنی افراد در یادگیری، استدلال کردن، تصمیم گیری، حل مسئله، برنامه ریزی، تفکر انتزاعی، درک انگاره های پیچیده، قضاوت، درک امور زندگی و قابلیت های دیگر این چنینی گفته می شود.

هرچه هوش فرد پایین تر باشد توانایی او در قابلیت هایی که گفتیم، مثل یادگیری، کمتر خواهد بود. مثلا یک فرد کم توان که بهره هوشی کمتر از عادی دارد، برای یادگیری در مقایسه با افراد دارای هوش معمولی نیاز به تکرار و تمرین بیشتری دارد؛ برای حل مساله نیاز به زمان طولانی تری دارد؛ درک مسایل انتزاعی یا پیچیده برایش دشوارتر است و… .

 

·        رفتارهای سازشی یا انطباقی:

این رفتار ها در واقع مهارت های لازم برای زندگی روزمره هستند. مثلا لباس پوشیدن، آماده کردن یک وعده غذایی، رفتن به مدرسه یا سر کار، تمیز کردن اتاق یا خانه، حرف زدن موثر با دیگران و هر مهارت دیگری که فرد جهت انطباق پیدا کردن با محیط دور و برش یاد میگیرد و انجام می دهد. از آنجایی که این رفتارها در طی رشد فرد و از دوران کودکی تا بزرگسالی به تکامل میرسند، بسته به سن فرد، رفتارهایی را که سنش اقتضا می کند باید از او انتظار داشته باشیم نه بیشتر!

کودک یا فرد کم توان در انجام این رفتار ها به شکل کارآمد مشکل دارد و کفایت مندی لازم را در انجام این رفتارها از خود نشان نمی دهد. همچنین ممکن است این کودکان رفتارهای نامناسبی هم مثل خودآزاری و پرخاشگری داشته باشند. یا اینکه کنترلشان روی بعضی رفتارهایشان کم باشد و باعث اذیت دیگران شود. با توجه به آن چه مطرح شد، فرد کم توان ذهنی کسی است که:

  • توانایی و استعداد کافی برای یادگیری ندارد.
  • در درک امور مربوط به زندگی دچار مشکل است.
  • نمی تواند با شرایط و محیط اطرافش به راحتی سازگاری و تطابق پیدا کند.
  • مهارت مناسب برای زندگی روزمره را ندارد.
  • نیاز به کمک، حمایت و آموزش بیشتری دارد.
  • و بهره هوشی اش پایین ( معمولا کمتر از ۷۰) است.

وقتی تشخیص کم توانی ذهنی روی یک فرد گذاشته می شود که این سه مورد در او صدق کند:

  1. بروز این اختلال قبل از ۱۸ سالگی باشد. یعنی به کسی که بعد از ۱۸ سالگی، مثلا در اثر یک تصادف، کارکرد ذهنی اش دچار مشکل شده باشد، کم توان ذهنی نمیگوییم.
  2. بهره ی هوشی فرد پایین تر از میانگین جامعه باشد.بهره هوشی یا آی کیو با تست های خاصی سنجیده می شود. میانگین نمره بهره هوشی افراد در جهان ۱۰۰ می باشد و بیشتر مردم بهره هوشی ای بین ۸۵ تا ۱۱۵ دارند. افرادی که بهره هوشی بالاتر از این مقدار دارند افراد با هوش برتر و افرادی هم که بهره هوشی شان از این مقدار پایین تر است، افراد دیرآموز ( با بهره هوشی بین ۷۰تا۹۰ ) و کم توان ذهنی ( پایین تر از ۷۰-۷۵ ) شمرده می شوند.به طور کلی شخصی که نمره بهره هوشی اش کمتر از ۷۰-۷۵ باشدکم توان ذهنی یا عقب مانده ذهنی شمرده می‌شود.
  3. فرد حداقل در دو مورد از حیطه هایرفتارهای سازشی یا انطباقی محدودیت داشته باشد. این حیطه ها شامل مواردی چون برقراری ارتباط با دیگران، زندگی در منزل، مدیریت خود، کار، مهارت های تحصیلی، تفریح، مهارت های اجتماعی و بین فردی، مراقبت از سلامت و امنیت خود و استفاده از امکانات جامعه می باشند.

مهمترین عامل تولد کودکان کم توان ذهنی، اختلالات ژنتیکی است که ازدواج های خویشاوندی علت بخش عمده ای از این اختلالات ژنتیکی می باشند. به طور کلی عقب ماندگی ذهنی عبارت است از کم هوشی که سبب بی کفایتی فرد در ایفای وظایف اجتماعی یا ناتوانی وی در کسب مهارت هایی می شود که یادگیری آنها برای سن آن فرد، لازم هستند.  این اختلال برحسب شدت به چهار گروه خفیف ، متوسط ، شدید و عمیق تقسیم می شود که اساس این طبقه بندی، تست هوش و معاینات بالینی متخصصان است .

نتیجه گیری بخش کم توان ذهنی:

افراد کم توان ذهنی (آهسته گام)، درک کامل و درستی از محیط فیزیکی و اجتماعی مانند یک فرد نرمال ندارند. آنها ممکن است برای کنجکاوی یا عدم آگاهی، سوزنی را در دهان خود قرار دهند، مایعات سمی و شوینده های قوی را بنوشند، داروهای والدین و اعضای خانواده خود را به مقدار زیاد بخورند، از ارتفاع درک صحیحی نداشته باشند (مانند کودکان و نوجوانان دارای اختلالات طیف اوتیسم) و در نهایت به دلیل عدم آگاهی از اتفاقات بعدی، کارهایی بکنند که منجر به مرگ و در حوزه و زیرشاخه های خودکشی باشد.

اینجاست که باید بین صورتجلسات پزشکی – مرگ، و رفتارهای پیشگیرانه والدین، مربیان و حتی مردم عادی (آگاه)، تفاوت قایل شویم و باید بدانیم هر لحظه ممکن است از آنچیزی که در دسترس او قرار دارد یک حادثه تلخ رخ دهد. آگاهی، هنر انسانهای کامل است.

[1] Intellectual Disability

[2] Mental Retardation

19 - سندروم اوتلو

  1. سندروم اوتللو و تعاریف آن:

برخی از علایم و مشخصه های سندرم اتللو:

  • ادغام شخص ثالث خیالی در روابط زوجین.
  • آزمودنی نمی داند چگونه حسادت خود را کنترل کند زیرا از مسئله خود آگاهی ندارد.
  • او دائماً در حال هوشیاری و هوشیاری نسبت به عادات شریک زندگی خود است.
  • برداشت نادرست از وقایع روزمره زوجین، مربوط به حسادت. آنها همیشه برای موقعیت فریبنده به دنبال توجیه هستند.
  • عدم امکان کنترل انگیزه ها، افکار، برداشت های کاذب که خود تحمیل شده اند.

علل این توهم

سندرم اتللو واقعیتی است که علل آن ترکیبی از زیست شناسی و جنبه های فرهنگی است که اهمیت عشق تصرفی را افزایش می دهد مبتنی بر انحصار قدرتمند. در حقیقت، حسادت بیمارگونه ای که افراد مبتلا به سندرم اتللو تجربه کرده اند بسیار مناسب نقش یک فرد غالب است که مراقب شریک زندگی عاشقانه و رقبای بالقوه خود است.

با این حال، با توجه به دلایل ژنتیکی و بیوشیمیایی موجود در مغز کسانی که این نوع توهمات را تجربه می کنند، ما هنوز اطلاعات زیادی در مورد این پدیده نداریم. شواهد کمی در مورد دلایل فیزیولوژیکی وجود دارد پشت این اختلال است، اما این فقط به دلیل عادت ، حداقل طبق شواهد، مربوط به رفتار و عادت نیست.

از طرف دیگر ، با کنجکاوی، این پدیده بین حیوانات مختلف پستانداران نیز رخ می دهد، جایی که دیگر کلمه “عزت نفس” مهم نیست. اگر ما مجبور به توضیح بیولوژیکی حسادت بودیم، این احتمالاً نتیجه آنچه اتفاق می افتد وقتی جستجوی حفظ خانواده یا فرزندان به حد بسیار زیاد می رسد، به ترس از دست دادن اضافه شده است.

·        رفتار افراد دارای سندروم اوتللو:

روان درمانی باید با رفتار بیمار روبرو شود و به شما کمک می کند واقعیت را فراتر از باورهای غلط خود در مورد خیانت همسرتان قرار دهید. این فرآیند می تواند با مشکل مواجه شود که بیمار هیچ اطلاعی از بیماری خود نداشته باشد یا احتمال ابتلا به این سندرم را نپذیرد.

در برخی موارد خاص، داروهای ضد روان پریشی می توانند به کنترل مجدد تکانه کمک کنند. با این حال، سندرم اتللو یک بیماری بسیار پیچیده است که نیاز به درمان شخصی دارد. بیش از مصرف دارو، که در هر صورت باید تحت نظر پزشکی و نظارت مصرف شود.

علاوه بر این، از آنجا که آنها بیماران بسیار بی اعتمادی هستند، نظارت بر یکی از بستگان برای پیگیری درمان توصیه می شود، زیرا آنها اغلب آن را به درستی انجام نمی دهند یا همانطور که روانشناس توصیه می کند. تعداد بسیار کمی از بیماران به طور داوطلبانه برای مشاوره مراجعه می کنند یا می خواهند تحت درمان قرار گیرند. اکثریت قریب به اتفاق به دنبال نجات روابط آسیب دیده با زن و شوهر هستند.

حسادت آسیب شناختی:

استیو وود مردی تازه ازدواج کرده و در اواخر سی سالگی است. هر بار که به خانه می آید همان مراسم را طی می کند. همسرش دبی با نگاه مشکوک و دستگاه الکترونیکی در دست، روی مبل اتاق نشیمن منتظر اوست.  بدون پلک زدن یا نشان دادن نشانه ای از مخالفت ، او هر روز همان روند را طی می کند: همسرش او را وادار می کند تا از یک ردیاب دروغ عبور کند.

خود دبی وود که فقط یک سال پیش با استیو وود ازدواج کرد می گوید ما با “حسودترین زن جهان” روبرو هستیم. این فقط یکی از بسیاری از تظاهرات سندرم اتللو است ، یک اختلال هذیان مبتنی بر حسادت. این بیماری با یک رفتار کاملاً غیر منطقی مشخص می شود. این یعنی چی؟ از حسادت فراتر از توضیح یا دلیل واقعی بروید.

شواهد و منطق مهم نیست. مبتلایان به سندرم اتللو آنچه را که می خواهند ببینند (یا به جای آن نمی خواهند) می بینند. به طور معمول این توهم باعث می شود که او الگوهای رفتاری شریک زندگی خود را تشخیص دهد که باعث شود او به فکر تغییر عادت از طرف خود باشد.

کسانی هستند که از احساس تقلب و عدم توانایی در نشان دادن آن رنج می برند، از آنجا که در اکثریت قریب به اتفاق موارد ، آنها تصوراتی غیرمنطقی و کاملاً خارج از متن هستند. شخصی که سندرم اتللو را تجربه می کند این را مسلم می داند که قربانی یک توطئه شده است و احساس می کند توسط شریک زندگی عاشقانه خود یا افراد دیگری که به نوعی معتقدند به او تعلق دارند، خیانت می کند.

نتیجه گیری بخش سندروم اوتلو:

طبق توضیحاتی که در بالا به آنها اشاره شد، بسیار واضح است که اختلال سندروم اوتللو میتواند اقدام به خودکشی های نمایشی، منجر به خودکشی موفق و ناموفق داشته باشد. اما نکته بسیار قابل ذکر در این پژوهش، اقدام به دیگر کشی یا قتل در مورد عزیزان نسبی و حتی همسر در این سندروم وابسته به اختلالات عدم کنترل خشم و عدم کنترل تکانه باشد.

20 - تخریب شخصیت

  • سرزنش های مداوم تخریب شخصیت:

·        تخریب شخصیت:

فردی که «ارزش خود» پایینی دارد، و خودش را تخریب شخصیت می کند. بیش‏ ازپیش به مسائل بیرونی چنگ می‏زند و لحظه ‏به ‏لحظه از درون خالی ‏تر می ‏شود.  وقتی نسبت به خودتان حس چندان خوبی ندارید، در هر جایی به دنبال یک تقویت کننده می‌گردید: در روابط، در شغلی که چندان هم دوستش ندارید، روی ترازو و غیره. حس می کنید باید ارزش خود را به دست آورید؛ چیزی شبیه به مهرهای صدآفرین معلم در دوره دبستان که باید برای به دست آوردن آنها کارهای خاصی را انجام می دادید و تکالیف معینی را به پایان می رساندید. چیزی که فراموش کرده اید یا چیزی که دیگران باعث شده اند فراموش کنید اینست که شما ذاتاً دارای ارزش هستید.

ارزش خود، «توانایی شخص در حس کردن و آگاه بودن نسبت به بهای ذاتی خویش» است. این تعریف را کالین رایکمان ارائه داده است که خود یک روانشناس متخصص در زمینه اختلالات خوردن و تصویر بدن می باشد. به باور خانم رایکمان، «ارزشِ خود» بیانگر آن است که همین‌که ما چشم به جهان گشوده ایم و متولد شده ایم دارای ارزش هستیم.

·        ریشه های پایین بودن ارزش خود

رایکمان می گوید چیزهای بسیاری می توانند باعث مختل شدن توانایی ما در شناخت ارزش ذاتی خودمان گردند. شاید شرایط محیطی مقصر باشند: والدین زورگو، دوران کودکی دشوار و عدم حمایت. شاید ما در خانواده‌ای بزرگ شده ایم که اندازه گیری «ارزشِ خود» فقط با گرفتن نمرات بالا صورت می گرفته است. شاید یاد گرفته ایم به چیزهای بیرونی (مانند پول، ظاهر و موفقیت) بها بدهیم و فکر کنیم تنها اگر فلان ماشین را داشته باشیم یا در فلان منطقه زندگی کنیم ارزشمند هستیم.

رایکمان معتقد است که اکثر مواقع، افراد انرژی خود را صرف تعقیب چنین چیزهایی می‏کنند و از مسائل درونی غافل هستند. این مسائل درونی عبارتند از: متصل شدن به معنویت خود، عمیق ساختن روابط و داوطلب شدن و شرکت نمودن در فعالیتهایی که فقط به خاطر علاقه و لذت بردن انجامشان می دهیم. «وقتی که شخصی درگیر تعقیب بیرونی ها می شود، توانش برای پذیرش یا حتی به‌یادآوردن اهمیت کالاهای ارزشمند درونی تقلیل می‏یابد».

جامعه و محیط ما مانع رشد «ارزش خود» در ما می شود. بر اهمیت موقعیت ها و تجاربی که مانعی در مقابل رشد «ارزش خود» در ما بوده اند و همچنین رفتارهایی که هم اکنون در حال انجامشان هستیم و ممکن است باعث تخریب «ارزش خود» در ما شوند نیز باید تاکیدکرد. به عبارت دیگر، فردی که «ارزش خود» پایینی دارد، بیش‏ ازپیش به مسائل بیرونی چنگ می‏زند و لحظه ‏به ‏لحظه از درون خالی ‏تر می ‏شود.

·        تقویت ارزش خود

هرگاه رفتارهایی را که باعث تحلیل رفتن ارزش خود در شما می شوند شناسایی نمودید،می بایست چرخه ها را متوقف کنید یا رفتارهای مشکل ساز را با رفتارهای مثبت جایگزین کنید. به ‏عنوان ‏مثال، رژیم‏ های سخت برایمان کنشدن را متوقف کنید و غذا خوردن منطقی را تمرین کنید. به جای اینکه در جستجوی رژیم های مختلف باشید، پیاده روی کنید، با یک دوست صحبت کنید یا یک فنجان چای بنوشید. به جای اینکه به سراغ فضای مجازی بروید و به صفحه نمایشگر نگاه کنید، به ارتباط چهره به چهره با دوستان نزدیک و خانواده بپردازید. کتاب‏هایی با موضوع عزت نفس را تهیه و مطالعه کنید. زمان‏هایی را برای خودتان اختصاص دهید و به توانمندی‏ها، استعدادها و فضائل انسانی خودتان در تنهایی خود فکر کنید. با مراجعه به روان‏شناسان مثبت‏گرا، از آن‏ها در کشف ظرفیت‏های درونی خود کمک بگیرید.

·        قدرت ارزش خود

زمانی که یک «ارزش خودِ» قوی و محکم دارید، نه‏ تنها به این نکته پی می برید که ذاتا ارزشمند و محترم هستید (چون انسان هستید)، بلکه این عقیده را در تصمیمات و اعمالتان نیز وارد می کنید. این بدین معناست که شما خود را در موقعیت های ایمن قرار می دهید و با افرادی ارتباط برقرار می کنید که حامی شما هستند و قلباً بهترین چیزها را برای شما می خواهند. این یعنی شما به هر چیزی که برایتان خیلی کوچک باشد «نه» می گویید و به چیزهایی که به شما انرژی می دهند، الهام می بخشند، تسکین می دهند و تعالی می بخشند «آری» می گویید.

شناختن ارزش ذاتیِ خود، امری حیاتی است. ما فقط یک زندگی داریم. چرا این زمان گرانبها را صرف نفرت و سرزنش خود کنیم؟ چرا این زمان را صرف دنبال کردن متغیرهای زودگذری همچون وزن، اندازه و حساب های بانکی کنیم؟ چرا برای پی بردن به این مهم تلاش نکنید که همواره دارای ارزش می باشید؟ زیرا زمانی که به آن پی ببریم، احساس می کنیم سبک تر شده ایم، بار کمتری بر دوش داریم و خیلی سر زنده تر شده ایم. در این راستا، علاوه بر این اینکه خودمان رشد می‏کنیم و شکوفا می‏شویم، فرزندانی را تربیت خواهیم کرد که فارغ از ظواهر و مادیات، خود را ارزشمند و شایسته احترام می‏دانند.

·        تخریب شخصیت در جامعه

یکی از نشانه های جامعه سالم، حفظ شخصیت افراد است. بنابراین اگر در جامعه ای شخصیت افراد در امان نماند و برخی به ناحق ترور شخصیت شوند و افرادی بی گناه متهم گردند و آبروی آنان خدشه دار شود، چنین جامعه ای ناسالم بوده و آلوده به نوعی فساد اجتماعی است.

در دین اسلام، ضرورت رعایت حقوق مردم در تمام زمینه ها، امری مسلم فرض شده است و بر تقدم حقوق شخصی بر حقوق الهی تأکید شده است. امیر مؤمنان علی (علیه السلام) می فرمایند: خداوند [رعایت] حقوق بندگانش را بر حقوق خودش مقدم قرار داد و هر کس [رعایت] حقوق بندگان خدا را بر عهده گیرد همین کار منجر به بر عهده گرفتن حقوق الهی نیز می شود.

بنابراین در دین اسلام، رعایت وحفظ شخصیت افراد وظیفه ای اجتماعی و الهی است که تمام مسلمانان باید بدان اهتمام ورزند. از این سو عدم رعایت این مهم نیز نشانه انحراف و فساد اجتماعی است که در دین اسلام ریشه یابی کامل ومناسبی از این فساد اجتماعی صورت گرفته است. برای این آسیب شناسی می توان سه مرحله اصلی را اشاره کرد:

مراحل آسیب شناسی جامعه ناسالم و راه درمان آن:

  1. بدبینی

فرد بدبین همواره از رفتار دیگران برداشت منفی دارد که ناشی از بی اعتمادی به اطرافیان و دیگر افراد جامعه است. او همیشه در عذاب و رنج است و با مشکلات جسمی و روحی بسیاری روبه روست. روحیه بدبینی این افراد آسیب های اجتماعی فراوانی در پی دارد. اینان تنها با تصورات ذهنی خویش به قضاوت در باره دیگران می پردازند؛ تصوراتی که بی تردید از روح ناسالم آنان مایه می گیرد. از آنجا که آنها هماره به گونه ای بدبینانه درباره دیگران به قضاوت می نشینند، این ویژگی می تواند منشأ رواج بسیاری از صفات زشت مانند تهمت و دروغ شود.

قرآن کریم به صراحت بیان می دارد که بسیاری از بدگمانی ها ریشه واقعی ندارد و ساخته ذهن افراد است: ای کسانی که ایمان آورده اید! از بسیاری از گمان ها بپرهیزید؛ زیرا برخی از آنها پندارهای غلط و گناه است.

امیر مؤمنان(علیه السلام)می فرماید: بدگمانی، آفت دین است.

بدگمانی، دل ها را بیمار می گرداند و فرد مطمئن را متهم می سازد و شخص انس گیرنده را می راند و محبت [میان] دوستان را تغییر می دهد [و به دشمنی می کشاند].

 

پیش گیری و درمان بدبینی

اسلام در مرحله نخست، مسلمانان را از بدگمانی به دیگران باز می دارد؛ زیرا این بدبینی سبب می گردد که به شخصیت آنان تجاوز گردد. در آموزه های دینی، وجود روحیه بدبینی نشانه ی بیماری روحی دانسته شده است و سفارش گردیده که «خوش گمانی» جایگزین آن گردد؛ چنان که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند:

گمان [و حدس های] خودتان را نسبت به برادرانتان نیکو گردانید [و خوش گمان باشید] تا با آن، پاکی دل و نیکی سرشت نصیب شما گردد.

امام صادق(ع) نیز می فرمایند: اصل خوش گمانی [و خوش بینی] ناشی از ایمان شایسته فرد و سلامت روح وی است.

راهکار دیگری به نام «حمل بر صحت» نیز برای پیش گیری از این روحیه بیمار گونه مطرح گردیده است؛ بدین بیان که اگر برای ظاهر رفتار و گفتار افراد می توان چندین تصور خوب و بد در نظر گرفت، فرد تلاش نماید بهترین تصور را برگزیند. بنابراین می باید درباره دیگران قضاوت مثبت داشته باشیم؛ آن گونه که اگر رفتار کسی به ظاهر منفی است، آن را با خوش بینی حمل بر صحت کنیم. امیر مؤمنان (علیه السلام) می فرماید:

کار [یعنی گفتار و رفتار] برادر دینی خودت را بر بهترین وجه آن قرار بده، مگر آنکه دلیلی به دست تو برسد [که حقیقت را روشن سازد] و راه توجیه را بر تو ببندد، و هرگز به سخن و کلامی که [از زبان] برادرت خارج شده، گمان بد مبر، درحالی که تو می توانی برای آن، احتمال نیکی بیابی.(7)
البته نباید از یاد برد که نمی توان نسبت به کارهای زشت ا جتماعی افراد و تجاوزگری آنان به حقوق دیگران بی اعتنا بود؛ چرا که ممکن است آنان بر ادامه ی رفتار ناشایست خود تشویق شوند. به سخنی دیگر، باید در برابر آنان در چارچوب موازین «امر به معروف و نهی از منکر» اقدام نمود.

 

  1. تجسس

پس از مرحله بدگمانی ممکن است کار به تجسس در باره لغزش ها و عیوب دیگران بینجامد که برخی ریشه آن را در حس کنجکاوی بشر جستجو کرده اند. بی شک حس کنجکاوی را خداوند در وجود آدمی قرار داده تا مانند سایر حس های دیگر ارضای آن سبب شادابی انسان گردد. اما در چه مواردی می تواند کنجکاو بود؟ آیا می توانیم درباره همه چیزهایی که می بینیم، یا متوجه آنها می شویم کنجکاوی کنیم؟ آیا مجاز هستیم درباره همه آنچه می دانیم، با دیگران سخن بگوییم؟

اگر هر یک از ما خودمان را به خوبی می شناختیم، هیچ گاه به خود اجازه نمی دادیم به عیوب دیگران بپردازیم. بی تردید فرد عیب جو کسی است که خود را از هر گونه نقص و عیب به دور می داند و گمان می کند تمام عیوب در دیگران وجود دارد و او از هر گونه نقص و عیبی مبراست.

مشکل روان شناسی افراد عیب جو آن است که در خود احساس حقارت می کنند. آنان برای پوشاندن این کاستی تلاش می کنند از شخصیت و رفتار دیگران عیب جویی کنند و آن را برای دیگران بنمایانند. فرد عیب جو با بیان عیب دیگران درصدد است برای آنها نوعی انحراف ذهنی ایجاد نماید تا به گمان خود، آن افراد فرصت کافی برای تمرکز بر رفتار وی را نداشته باشند. به جای جستجو و دیدن عیوب و اشتباه دیگران می توان نیکی های آنان را دید و از آن سخن گفت، اما اینکه چرا بسیاری از مردم از این کار طفره می روند، جواب بسیار ساده است: پذیرفتن و تصدیق این کار، خوشایند افراد نیست؛ چرا که بیشتر به منافع خود می اندیشند و اغلب حقیقت را با برداشت های خود اشتباه میگیرند. البته این افراد تنها به این جستجو بسنده نمی کنند، بلکه عیوب دیگران را هم به خود آنان و هم به دیگران می گویند و بدین رو آبروی آنان را خدشه دار می کنند.

جالب آنکه اینان همواره می کوشند دیگران را متقاعد کنند که افرادی دلسوزند و می خواهند در رفع آن عیوب کمک کنند. از آنجا که تجسس و عیب جویی بر روابط اجتماعی فرد با دیگران اثر منفی خواهد گذاشت و حالت عاطفی در روابط اجتماعی را خدشه دار می سازد، از نظر عقل و شرع حرام شمرده شده است. بدیهی است در هر جامعه ای هستند افرادی که در زندگی شخصی خویش مخفیانه به کارهای ناشایست دست می زنند و خود نیز در پنهان سازی آن می کوشند، از این رو دیگران نباید با تجسس خویش از عیب این افراد آگاه گردند. خداوند در قرآن می فرماید:

ای کسانی که ایمان آورده اید! از بسیاری از گمان ها بپرهیزید؛ زیرا بعضی از آنها پندارهای غلط و گناه است، و نیز هرگز تجسس مکنید.

امیر مؤمنان (علیه السلام) نیز می فرماید: ای مردم! آن کس که بداند برادرش در دین ثابت قدم و استوار است و به راه راست می رود، البته نباید به بدگویی مردم درباره ی او گوش دهد. آگاه باشید! گاهی تیر انداز، تیر افکند و تیرها به خطا می رود. سخن نیز چنین است: درباره کسی چیزی می گویند که واقعیت ندارد، و گفتار باطل نابود خواهد شد و خدا شنوا و گواه است. بدانید که میان حق و باطل جز چهار انگشت(9) فاصله نیست.

در هر حال زیر نظر گرفتن امور پنهانی مردم، اطلاع یابی یا افشای آن نوعی تعرض و دخالت در حریم دیگران است و سبب سلب امنیت روانی آنان می گردد. به همین دلیل، هم عقل و هم شرع به ناروا بودن آن حکم می دهند.

امیر مؤمنان (علیه السلام) یکی از صفات مؤمنان را پوشاندن عیوب دیگران و گذشت از لغزش های آنان می شمارد.(11) از سوی دیگر، حضرت می فرماید: بدترین مردم کسی است که از لغزش ها گذشت نمی کند و عیب مردم را نمی پوشاند

هر کس اسرار دیگران را بکاود، خداوند اسرار او را فاش می نماید.

در برخی از مردم عیوبی هست که حاکم به پوشاندن آنها سزاوارتر است. پس در صدد مباش که عیب پنهانی آنان را به دست آوری، بلکه وظیفه تو آن است که آنچه برای تو نمایان گشته، اصلاح کنی و آنچه از تو مخفی است، خداوند درباره ی آن حکم می کند. بنابراین تا آن جا که توانایی داری، عیوب مردم را پنهان ساز تا خداوند عیوبی را که دوست داری برای مردم فاش نشود، پوشیده نگه دارد.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نیز در این باره می فرماید: ای کسانی که فقط با زبان اسلام آورده اید و هنوز ایمان خالص در قلب های شما راه نیافته است! افراد مسلمان را سرزنش نکنید و عیوب [وامور پنهانی] آنان را جستجو نکنید. پس هر کس چنین کند، به یقین خداوند عیوب [و امور پنهانی و زشتی های] او را آشکار سازد و رسوایش می کند، هر چند کار زشت را در گوشه ی خانه اش انجام داده باشد.

هر کس کار زشتی را فاش و منتشر سازد، همانند کسی است که ابتدا آن کار زشت را انجام داده است و هر کس مؤمنی را به خاطر خطا و گناهی سرزنش کند، نمی میرد مگر آنکه آن خطا و گناه را مرتکب می شود.

ای بسا ظلمی که بینی از کسان

خوی تو بادش در ایشان، ای فلان

اندر ایشان تافته هستی تو

از نفاق و ظلم و بد مستی تو

آن تویی و آن زخم بر خود می زنی

بر خود آن دم تار لعنت می تنی

در خود آن بد را نمی بینی عیان

ورنه دشمن بودیی خود را به جان

حمله بر خود می کنی ای ساده مرد

همچو آن شیری که بر خود حمله کرد

چون به قعر خوی خود اندر رسی

پس بدانی کز تو بود آن ناکسی

پیش گیری و درمان تجسس

راهکار پیشنهادی اسلام برای پیشگیری از ایجاد روحیه تجسس آن است که هر فرد به عیب یابی خویش بپردازد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: ای مردم! هر کس در عیب خویش بنگرد، از عیب دیگران غافل می شود. آنچه از خویش می دانی، باید تو را از [عیوب] مردم بازدارد.

امیر مؤمنان (علیه السلام) می فرماید: هر کس می خواهد عیوب مردم را جستجو کند، باید ابتدا از عیب خودش شروع نماید.

با نگاهی واقع بینانه بدین نتیجه خواهیم رسید که اعضای جامعه در رفتار خویش معصوم نیستند و در زندگی خود دچار لغزش ها و کاستی هایند. بنابراین اگر قرار باشد هر کس خود سرانه خطاهای دیگران را بیابد و برای وی یا دیگران بازگو کند، هیچ اعتمادی بین افراد جامعه باقی نمی ماند و وحدت و همدلی میان آنان از بین می رود و فضای کینه توزی و انتقام جویی حاکمی می گردد. تجربه نیز به ما آموخته است که تا وقتی به کسی خوش بین هستیم، گرایش قلبی ما به سوی وی بیشتر خواهد بود واز این سو اگر از لغزش های وی آگاه شویم و بدانیم که مرتکب خطا و گناه شده است، بی شک علاقه ما به او کاسته خواهد شد. اگر این وضع در جامعه رواج یابد، افراد جامعه هرگز به یکدیگر محبتی نخواهند داشت و این بی محبتی سبب از هم گسیختگی جامعه می شود، تا جایی که در روایتی از امیر مؤمنان (علیه السلام) نقل شده است:
لو تکاشفتم ما تدافتنتم. اگر از اسرار هم آگاه می شدید، جنازه یکدیگر را هم دفن نمی کردید.

 

  1. اجرای روش های تخریب و ترور شخصیت افراد

این مرحله شامل بسیاری از رفتارها و گفتارهایی است که شخصیت افراد جامعه را خدشه دار می کند واساس امنیت و آرامش روانی آنان را از بین می برد؛ پیوندهای اجتماعی را سست می کند و سرمایه اعتماد میان افراد را از بین می برد و در آخر نیز پایه های همیاری وهمکاری را متزلز می سازد و به جای آن، بذر کینه و دشمنی را در دل افراد می پاشاند.

به همین رو، دین اسلام از همه مردم خواسته است هرگاه بر عیب و نقص برادر دینی خود آگاهی یافتید، آن را به دیگری اعلام نکنید، بلکه آن را کتمان نمایید تا شخصیت فرد تخریب نگردد. دین اسلام هر گونه روش گفتاری و رفتاری را که به قصد تخریب صورت پذیرد، نهی نموده و آنها را گناهانی بزرگ بر شمرده است. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: کسی که بر ضدّ فرد مؤمن چیزی را نقل کنکد وهدف او این باشد که با آن گفتار، بدگویی وی را کرده باشد و وی را در نزد مردم بی اعتبار سازد و از چشم مردم بیندازد، خداوند چنین کسی را از ولایت خود خارج ساخته و به سوی ولایت شیطان رهسپار می سازد و شیطان هم او را تحت ولایت خود نمی پذیرد.

در روایت دیگر، امام صادق(ع) به صراحت بیان می دارد که روش های تخریبی در جامعه تنها پیامد منفی برای فرد تخریب شده ندارد، بلکه خود افرادی که دست به تخریب دیگران می زنند، سرانجام خود نیز گرفتار خواهند شد. در جایی دیگر حضرت می فرماید: هیچ مؤمنی برادی دینی خودش را خوار و ذلیل نمی کند، درحالی که میتوانست یار و مددکارش باشد، مگر آنکه خداوند در دنیا و آخرت، وی را خوار و ذلیل خواهد نمود.

 

21 - بیش فعالی کودکی و بزرگسالی

  • بیش فعالی دوره کودکی و دوره بزرگسالی:

اختــال نارســایی توجــه/ بیــش فعالــی یــک اختــال رفتــاری  رشــدی اســت. معمــولا فــرد توانایی دقــت و تمرکــز بــر روی یــک موضــوع را نداشــته، یادگیــری در او کنــد اســت و فــرد از تنش های بدنــی غیرمعمــول و بســیار بــالا برخــوردار اســت . فعالیــت بیش ازحــد، رفتارهــای ایــن اختــال بــا فقــدان توجــه، فعالیت تکانشــی، یــا ترکیبــی از ایــن مــوارد همــراه اســت.

بســیاری از ایــن افــراد، یــک یــا چنــد اختــال رفتــاری دیگــر نیــز دارنــد.  اختــال نارســایی توجــه/ بیــش فعالــی، شــایعترین اختــال رفتــاری در ســنین کودکـی و بلـوغ اسـت و حـدود ۳ ٪تـا ۵ ٪کـودکان قبـل از هفـت ســالگی بــه آن مبتـلـا میشــوند. ایــن عارضــه بیشــتر در دوران ابتدایــی مدرســه بــرای کــودکان و در هنــگام بلــوغ رخ میدهــد و بـا افزایـش سـن بسـیاری از بیمـاران بهتـر می شـوند. فراوانـی اختـال بیش فعالـی در پسـران بیشـتر از دختـران گـزارش شـده اســت. از علت هــای بــه وجــود آورنــده بیش فعالــی میتــوان بـه وراثـت، عـوارض هنـگام تولـد، تغذیـه نامناسـب، اثـر برخـی داروهـا و وجـود سـرب در محیـط زندگـی فـرد نیـز بـرای ایجـاد بیش فعالـی عنـوان میکننـد. ایـن اختـال در صـورت عـدم درمــان در بزرگســالی ادامــه دارد و حتــی منجــر بــه نارســایی روان شـناختی قابـل ملاحظـه ای در بزرگسـالی میشـود. عالئـم کمبـود توجـه/ بیشفعالـی در نوجوانـان عبارتنـد از کـم توجهـی بـه امـور مختلـف، پرتحرکـی نوجـوان، حـواس پرتـی و تکانـش گــری میباشــد. البتــه وجــود عوامــل دیگــری ماننــد لجبــازی و اختـال سـلوک نیـز نشـان دهنـده بیـش فعالـی در نوجوان اسـت کـه همـه آنها توسـط والدیـن و معلمیـن شـناخته میشـوند. با اینکـه بیش فعالـی بـا ورود کـودک بـه دوره نوجوانـی بهبـود پیـدا میکنــد، امــا مشــکالت کم توجهــی، آشــفتگی و کنتــرل تکانــه ضعیـف، اغلـب در دوران نوجوانـی تـداوم یافتـه و تـا بزرگسـالی نیــز ادامــه می‌یابــد.

بــه بیــان دیگــر، علائــم بیــش فعالــی در دوران کودکـی بیشـتر شـامل فعالیت هـای بیـش از حـد میباشـد کــه در صــورت عــدم درمــان و ورود بــه دوران بزرگســالی، ایــن علائـم بیشـتر بـه شـکل دشـواری در توجـه کـردن و عـدم تمرکز و رفتارهــای تکانشــی نمــود پیــدا میکننــد.

اختــال کمبــود توجــه/ بیش فعالــی بــا ســایر اختــلالات روانشـناختی از جملـه اندیشـه پـردازی خودکشـی همـراه اسـت. اندیشـه پـردازی خودکشـی در رابطـه بـا اشـتغال ذهنـی شـدید فــرد در حــول و حــوش خودکشــی بــه کار بــرده میشــود. ایــن افـکار و تصـورات انـواع گوناگونـی را شـامل میشـوند. برخـی از ایـن افـکار ممکـن اسـت در حـد تصـور و خیـال پـردازی بـوده و آن چنــان جــدی نباشــد کــه از آن جملــه میتــوان بــه طــرح و نقشــه خودکشــی بــا جزئیــات، بــازی نقــش و تفکــر دربــاره خودکشـی ناموفـق و نیمـه خودکشـی بـه گونـه ای که افـراد دیگر از رنـج روحـی فـرد باخبر بشـوند، اشـاره کـرد. اندیشـه پردازی خودکشـی بـه عنـوان یـک مشـکل سـامت عمومـی اساسـی در سراســر جهــان شــناخته شــده و بــه صــورت یــک دغدغــه و مشـکل اساسـی بـرای روانپزشـکان و متخصصـان مطـرح اسـت.

ایـن افـکار، طیفـی از اندیشـه های مبهـم را در مـورد خاتمـه دادن بــه زندگــی تــا خودکشــی کامــل در بــر میگیرنــد. درصــد قابـل توجهـي از نوجوانانـي كـه به مراكـز درمانـي ارجـاع داده مي شـوند، كسـاني هسـتند كـه يـا دسـت بـه خودكشـي زده يا نقشـه خودكشـي در سـر داشـته انـد. ايـن افـراد عمومـا در فاصلـه سـني  15– 25 سـالگي قـرار دارنـد. تعـداد دخترانـي كـه دسـت بـه ايـن كار ميزننـد، بيـش از پسـران اسـت. هـر چنـد خودكشـي پسـران بيشـتر بـه نتيجـه مـيرسـد و دختـران غالبـا طـوري خودكشـي مـي كننـد كـه امـكان نجاتشـان بيشتراسـت. تأثیــر منفــی اختــال کمبــود توجــه/ بیش فعالــی در حیطه هــای متفـاوت زندگـی (تحصیلـی، شـغلی و خانوادگـی) باعـث میشـود تــا تشــخیص و درمــان آن حائــز اهمیــت باشــد و دارو درمانــی اغلـب راه درمـان ایـن افـراد اسـت. ایـن در حالـی اسـت کـه 18 تـا 28 درصـد افـراد پاسـخ کافـی بـه داروهـا نشـان نمـی دهنـد یـا نمـی تواننـد اثـرات مضـر داروهـا را تحمـل کننـد. در کنــار دارو درمانــی، یکــی از درمانهــای با اهمیــت در اختــال کمبــود توجــه/ بیش فعالــی، رفتــار درمانگــری دیالکتیکــی اســت. رفتــار درمانــی دیالکتیکــی (DBT)   نوعــی روان درمانــی بــر پایــه ی رویکردهــای شــناختی-رفتاری اســت کــه بــر ابعــاد روانشــناختی درمــان تمرکــز دارد. ایــن رویکــرد معتقــد اســت برخــی انســانها نســبت بــه برخــی موقعیت هــای احساســی، واکنش هــای شــدیدتر و خــارج از قاعــده نشــان میدهنــد. برنامــه درمانــی دیالكتیكــی بــه صــورت یــک برنامــه درمانــی کامــلًا ســاختار یافته ارائــه شــده کــه بــه فــرد کمــک میکنــد، نقــاط قوتــش را بشناســد و آنهــا را تقویــت کنــد تــا احســاس بهتــری نســبت بــه خــود و زندگــیاش داشــته باشــد. نتایــج بســیاری مطالعــات از اثــر بخشــی رفتــار درمانــی دیالكتیكـی حمایـت مـی کننـد. ازجملـه اثـر بخشـی ایـن درمـان برکاهـش نشـانه های اختـال نقـص توجه/بیش فعالـی در دانـش آمــوزان پســر. در بزرگســالان دارای اختــال نقــص توجــه بیـش فعالـی. بیمـاران دارای اختـال شـخصیت مـرزی کـه همزمـان مبتـلا بـه اختـال نقـص توجـه بیـش فعالـی هسـتند و در دانشــجویان. همچنیــن پژوهش هــای دیگــری بــه اثربخشــی رفتــار درمانگــری دیالکتیکــی بــر کاهــش افــکار خودکشـی در افـراد اشـاره داشـتند. بـه عنـوان مثـال اثـر بخشـی ایـن درمـان بـر کاهـش افـکار خودکشـی در بیـن کسـانی کـه سـابقه خودکشـی داشـته انـد. در بیـن نوجوانـان. افــراد پــر ریســک و دارای رفتارهــای پرخطــر و همچنیــن در جهــت کاهــش رفتــارای پرخطــر از جملــه خودکشــی در بیــن جوانـان. نتایـج مطلوبـی را داشـته اسـت. امـروزه متخصصان معتقدنــد کــه بــرای رفــع اختــال کمبــود توجــه/ بیش فعالــی درمانهــای جایگزیــن مــورد نیــاز اســت تــا نشــانه های باقــی مانـده را هـدف قـرار دهـد و بـه افـراد مهارت هـا و راهبرد هایـی را بیامـوزد تـا بـا تخریب هـای کارکـردی مقابلـه کننـد. از سـویی، بــه دلیــل تنــوع مشــکلات مربــوط بــه بیــش فعالــی، بــه طــور حتـم امـکان آن کـه یـک نـوع درمـان، بـه تنهایـی بتوانـد تمـام الزامـات درمانـی ایـن اختـال را پوشـش دهـد، وجـود نـدارد. بـه همیـن دلیـل، متخصصـان، اغلـب راهبردهـای درمانی متعـددی را در ترکیـب بـا هـم اتخـاذ میکننـد تـا هـر یـک جنبـه متفاوتـی از مشـکالت روانـی- اجتماعـی کـودک را مدنظـر قـرار دهنـد. بـا توجـه بـه مطالـب و مطالعـات انجـام شـده، هـدف از انجـام ایـن پژوهـش، بررسـی اثربخشـی روش رفتـار درمانـی دیالکتیکی بـر کاهـش عالئـم کمبـود توجـه/ بیش فعالـی و اندیشـه پـردازی خودکشـی در نوجوانـان مبتـلا بـه اختـال نارسـایی توجـه/ بیـش فعالـی اسـت.

 

بیش فعالی و افزایش خطر خودکشی زنان ADHD

خودکشی در بزرگسالان مبتلا به اختلال کمبود توجه یا بیش فعالی (ADHD) بسیار بالاست و زنان بیش از مردان در معرض خطر قرار دارند. به گزارش ساینس دیلی، نتایج مطالعه حدود ۲۲ هزار بزرگسال کانادایی نشان داد که ۱۴ درصد از افراد مبتلا به اختلال کمبود توجه یا بیش فعالی اقدام به خودکشی کرده‌اند که این میزان حدود پنج برابر بزرگسالان، بدون این اختلال ( ۲.۷ درصد) بود. محققان اظهار کردند: نتایج  این یافته‌ها در میان زنان شوکه کننده است و حدود یک‌چهارم مبتلایان به بیش فعالی اقدام به خودکشی را گزارش کرده‌اند. محقق ارشد، اسمه فولرتامسون، استاد دانشکده مددکاری اجتماعی دانشگاه تورنتو، فاکتور-اینونتاش کانادا گفت: “دیدن این اعداد شوکه کننده است. ” وی تاکید کرد که نتایج نشان نمی‌دهد اختلال کمبود توجه یا بیش فعالی، به‌خودی‌خود منجر به اقدام به خودکشی می‌شود. نتیجه تحقیق نشان داد که به نظر می‌رسد بخش عمده‌ای از این رابطه با میزان بالاتر افسردگی و اختلالات اضطرابی در میان افراد مبتلا به این اختلال توضیح داده می‌شود. برخی از بزرگسالان مبتلا به اختلال کمبود توجه یا بیش فعالی احتمال بیشتری نسبت به سایرین در این زمینه داشتند؛ به‌عنوان‌مثال، کسانی که سابقه سوءمصرف مواد مخدر یا الکل داشتند، بیشتر احتمال داشت اقدام به خودکشی را گزارش کنند. همین امر در مورد بزرگسالانی که از کودکی در معرض خشونت خانگی والدین قرار داشتند نیز صادق بود. فولر تامسون گفت: « آنچه مشخص نیست زمان اقدام به خودکشی است. محققان نمی‌دانند که چه زمان اقدام به خودکشی اتفاق افتاده است و آیا این اقدام قبل یا بعد از مواردی مانند سوءمصرف مواد مخدر یا الکل رخ‌ داده است.»

آنچه واضح است این است که افراد مبتلا به اختلال کمبود توجه یا بیش فعالی، به‌ویژه زنان، با خطر اقدام به خودکشی بسیار بیشتر از حد متوسط روبه‌رو هستند. استفان هینشاو، استاد روانشناسی در دانشگاه کالیفرنیا، برکلی، گفت که متاسفانه جای تعجب نیست. هینشاو در پروژه تحقیقاتی طولانی‌مدت خود دریافت که در دختران مبتلا به بیش فعالی تا اواسط ۲۰ سالگی، شیوع بالایی در اقدام به خودکشی وجود دارد که این یافته در راستای یافته‌های تحقیق جدید است. هینشاو بیان کرد: در دختران مبتلا به اختلال کمبود توجه یا بیش فعالی و آسیب‌های دوران کودکی مانند سوء استفاده جسمی یا جنسی، حتی در بزرگسالی خطر بیشتری برای اقدام به خودکشی وجود دارد. اگرچه این بدان معنا نیست که خودآزاری از بزرگسالی شروع می‌شود. وی می‌گوید که خودآزاری بدون قصد خودکشی، مانند بریدن، اغلب از اوایل تا اواسط نوجوانی آغاز می‌شود.

یافته‌های فعلی، از یک نظرسنجی ملی در ۲۱ هزار و ۷۴۴ بزرگسال کانادایی، از جمله ۵۲۹ مبتلا به اختلال کمبود توجه یا بیش فعالی گرفته‌ شده است. در میان مردان مبتلا به اختلال کمبود توجه یا بیش فعالی، ۸.۵ درصد گفتند که همواره اقدام به خودکشی کرده‌اند، در مقابل، دو درصد از مردان بدون این اختلال، اقدام به خودکشی کرده‌اند. از زنان مبتلا به این اختلال، ۲۳.۵ درصد از افراد اقدام به خودکشی در گذشته را گزارش کرده‌اند، در حالی که این رقم بیش از سه درصد در زنان دیگر (بدون اختلال) است.

فولر تامسون خاطرنشان کرد که عوامل زیادی می‌توانند در ایجاد یافته‌های کامل میان زنان موثر باشند.

در تحقیق قبلی، گروه تحقیقاتی وی دریافتند که زنان جوان مبتلا به اختلال کمبود توجه یا بیش فعالی، با میزان زیادی از مشکلات مختلف بهداشتی و ناملایمات (مانند درد مزمن و افسردگی، سیگار کشیدن و سوءمصرف مواد، فقر و سابقه کودک‌آزاری) روبه‌رو هستند. هینشاو تاکید کرد که تحقیقات وی به برخی از عوامل مضاعف و مرتبط با رفتار خودکشی در جوانان مبتلا به اختلال کمبود توجه یا بیش فعالی مانند  مشکلاتی با همسالان و دشواری در درس مدرسه و تعاملات ضعیف با خانواده اشاره ‌کرده است.

به گفته وی، پیشگیری باید زودهنگام آغاز شود، هنگامی‌که ارائه‌دهندگان مراقبت‌های بهداشتی در حال ارزیابی کودکان ازنظر بیش فعالی هستند باید به دنبال علائم افسردگی، سوءمصرف مواد، خودآزاری یا بدرفتاری نیز باشند. فولر تامسون خاطرنشان کرد: اگرچه این یافته‌ها به‌طور مسلم نگرانی‌هایی ایجاد می‌کند، اما بیشتر افراد بزرگسال مبتلا به اختلال کمبود توجه یا بیش فعالی، هرگز اقدام به خودکشی نکرده‌اند اما هیچ‌کس نمی‌گوید این امر اجتناب‌ناپذیر است.

وی همچنین به عامل بالقوه محافظتی تحصیل اشاره کرد؛ در این تحقیق، فارغ‌التحصیلان دانشگاهی مبتلا به این اختلال، ۶۴ درصد کمتر نسبت به افرادی که دوره دبیرستان را تمام نکرده‌اند، اقدام به خودکشی را گزارش کردند. فولر تامسون ادامه داد: البته، فارغ‌التحصیلان دانشگاه ممکن است این اختلال را با شدت کم یا عوامل محافظتی دیگری در زندگی خود تجربه کنند، اما کمک به ماندن در مدرسه به کودکان مبتلابه اختلال کمبود توجه یا بیش فعالی باید در اولویت باشد.

وی معتقد است، بسیاری از افراد مبتلا به این اختلال نمی‌دانند که چقدر با استعداد هستند، زیرا ممکن است در مدرسه عملکرد خوبی نداشته باشند. فولر تامسون افزود: اما این مورد فقط ممکن است به دلیل مشکلات آنان در سازمان‌دهی و تمرکز باشد. وی به دانش آموزان یا والدین پیشنهاد کرد که خدمات پشتیبانی تحصیلی که ممکن است در دسترس آنان قرار گیرد را جستجو کنند.

 

22 - اختلال دوقطبی

  • اختلال دوقطبی:

نیمی از بیماران دوقطبی خودکشی می‌کنند

محققان دانشگاه ییل می‌گویند تقریباً نیمی از مبتلایان به بیماری اختلال دوقطبی خودکشی می‌کنند. اختلال دوقطبی یا شیدایی – افسردگی، نوعی اختلال خلقی و یک بیماری روانی است که افراد مبتلا به این بیماری دچار تغییرات شدید خلق میشوند.

به‌منظور انجام این مطالعه، گروهی از نوجوانان و بزرگسالان جوان مبتلا به اختلال دوقطبی تحت اسکن‌های مغزی قرار گرفتند. در مقایسه با افرادی که دست به خودکشی نزده بودند، در قشر خاکستری و مناطقی از مغز اقدام کنندگان به خودکشی که در کنترل احساسات و تکانشگری دخیل هستند، فعالیت و حجم کمتری مشاهده شد. در واقع لوب جلویی مغز این دسته از افرادی که خودکشی می‌کنند آن‌طور که باید نقش خود را به درستی ایفا نمی‌کند.

این پژوهش در مجله “American Journal of Psychiatry” منتشر شده است.

 

از دوره نوسان بین افسردگی و شیدایی تا تصمیم به خودکشی

اختلال عاطفی یا دوقطبی، نوعی بیماری روانی است که در آن آشفتگی اساسی در خلق افراد ظاهر می‌شود.

با توجه به مصرف الکل و  مواد مخدر انسان ها در زندگی روزمره خود گاهی دچار اختلالات عاطفی می شوند که افسردگی، اضطراب و استرس را در پی دارند.

اختلالات خلقی:

فرشاد شیبانی، متخصص روانشناسی بالینی و مدرس دانشگاه، اظهار داشت: افراد درگیر اختلالات عاطفی که امروزه به “اختلال خلقی” معروف است دچار افسردگی یا شیدایی خفیف و کوتاه‌مدت و یا افسردگی‌ها یا شیدایی شدید می شوند.

دبیر کمیته دانشجویی سلامت روان و رسانه دانشگاه علوم پزشکی ایران با بیان اینکه اختلالات خلقی تمام وضعیت بیمار را تحت الشعاع قرار می دهد، عنوان کرد: اختلالات خلقی وضعیت هیجانی درونی فرد است که مقطع طولانی تری از زمان را در بر گرفته و نقش خود را بر جلوه های مختلف زندگی حکاکی کرده است.

وی ادامه داد: عاطفه، تظاهر خارجی هیجانات است و معمولا با کلام و فکر بیمار همراه است، به عنوان مثال ممکن است عاطفه یک فرد افسرده در پاسخ به شنیدن یک خبر خوش یا یک لطیفه تغییر کند اما خلق وی همچنان افسرده باقی بماند.

شیبانی با اشاره به رفتارهای فرد مبتلا به اختلالات دو قطبی تصریح کرد: یک فرد مبتلا به اختلال دو قطبی دارای رفتارهای متناقض توجیه‌ ناپذیر و غیرمعمولی هستند.

وی با بیان اینکه افراد اختلالات 2 قطبی به بیش فعالی دچار می شوند، گفت: افراد دوقطبی به علت افکار بسیار زیاد در ذهنشان گاهی در اوج غم و ناراحتی فرو می‌روند و به انزوا پناه می‌برند و برعکس دوره قبلی، بیش‌فعالی دچار رکود فعالیت و تکلم می‌شود و چیزی برای لذت بردن و خوشگذرانی او وجود ندارد.

علائم بيماري اختلال دوقطبي:

این روانشناس بالینی درباره علائم این بیماری اظهار داشت: علائم بيماري اختلالات دو قطبی بستگي به خلق شما نسبت به افسردگي يا شيدایي بودن دارد.

وی با بیان اینکه در افراد افسرده تغییراتی ایجاد می شود، اضافه کرد: این بیماری دچار تغییراتی همچون احساس غم، نياز به گريستن بدون هيچ دليلي، از دست دادن تمايل و رغبت به همه چيز، عدم لذت بردن از چیزهایی که قبلا از آن لذت می بردید، از دست دادن اعتماد به نفس، احساس بي ارزشي و نااميدي، زودرنجي و تحريک پذيري و فکر کردن به خودکشي، مشکل در شروع و به پايان رساندن کارها در افراد می شود.

شیبانی به تغییرات فکری در این بیماری اشاره کرد و افزود: تغییرات فکری همچون از دست دادن قدرت فکر کردن مثبت و اميدوارانه، از دست دادن قدرت تصميم گيري حتي در موارد ساده، مشکل تمرکز کردن و تغییرات جسمی مانند کم شدن اشتها و وزن، مشکل خوابيدن، بيدار شدن زودتر از موقع، احساس خستگي کامل و يبوست در بیماران مبتلا به اختلالات دوقطبی بروز می کند.

علت اختلال دوقطبی:

وی درباره دلایل این بیماری تصریح کرد: تحقيقات نشان مي‌دهد که منشا ارثي از دلایل اختلال دو قطبي است و ژن‌ها بيشتر از تربيت در اين اختلال موثرند و حتی ممکن است مشکل در قسمتي از مغز که کنترل حالات روحي را بر عهده دارد، عامل اين اختلالات باشد.

شیبانی به دیگر دلایل بروز بیماری دوقطبی اشاره کرد و یادآور شد: افسردگی، مصرف الکل و مواد مخدر، مصرف مدام داروها نیز از دیگر دلایل بروز بیماری دوقطبی محسوب می‌شوند.

ميزان مبتلايان به اختلال دوقطبي:

از هر 100 نفر یک نفر به اختلال دوقطبی مبتلا بوده و به طور کلی شیوع اختلال دوقطبی در زنان و مردان تقریبا به یک اندازه است.

اختلال دوقطبي يكي از انواع بيماري هاي خلقی، است و از مشخصه این اختلال، تناوب دوره های شیدایی و افسردگی است به‌گونه‌ای که فرد بین دو قطب افسردگی و شیدایی (مانیا) جابجا می شود و به همین دلیل است که نام این اختلال را دوقطبی گذاشته اند.  منظور از افسردگی فعالیت غمگینی افراطی و بدون علت موجه است که بر زندگی روزمره، فعالیت، ارزشیابی، قضاوت، هیجان، رفتار و شناخت فرد موثر است.

افسردگي احساسي است که همه ما در طول زندگي آن را تجربه کرده ايم و به ما در شناخت و برخورد با مشکلات زندگي کمک می کند، اما در افسردگي باليني يا اختلالات دوقطبي، احساس افسردگي بسيار شديدتر است و براي مدت طولاني باقي مي‌ماند و حتي انجام امور عادي زندگي را سخت يا غير ممکن مي‌سازد.

تاثیر اختلالات شیدایی بر هیجان

منظور از شیدایی در اختلال دوقطبی، هر فعالیتی است که به ایجاد لذت وافر منتهی می‌گردد و عواملی همچون هیجان، انگیزه، رفتار و شناخت فرد را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

شيدايي يک احساس خوشحالي، افزايش انرژي و خوش بيني بيش از اندازه است که در صورت شدت آن، فکر کردن و قضاوت شما را تحت تاثير قرار می دهد و ممکن است باعث ایجاد تفکرات عجيب راجع به خود، تصميمات نامطلوب و رفتار مضر و گاهي خطرناک در بیمار شود. بیماران دوقطبی شیدایی دچار تغییر حالات فکري، روانی، جسمی و رفتاری همچون سرخوشی بیش از حد ،عصبانی شدن، طرح ايده هاي جديد و مهيج، پريدن از يک ايده يه ايده ديگر، شنيدن صداهايي که افراد ديگر نمي‌شنوند، بي ميل يا ناتوانی در خوابيدن، برنامه ريزي هاي بلند پروازانه و غير واقعي بسيار فعال و پر جنب و جوش و حرف زدن سريع می شوند.

راهکارهای كاهش بيماري اختلال دوقطبی

بیمار و خانواده اش ممکن است متوجه هيچ چيز غير عادي نشوند که در این حالت فرد به تدریج در انجام امور روزمره و ارتباط با افراد دچار مشکل می شود. هیچ راه مطمئنی برای پیشگیری قطعی از بیماری اختلال دو قطبی وجود ندارد. با این وجود، درمان در اولین مراحل شروع علائم می توان به پیشگیری از این اختلال و یا دیگر شرایط سلامت روانی فرد کمک کند و چنانچه بیماری اختلال دوقطبی تشخیص داده شد می توان با تشخیص پزشک و مصرف دارو  از شدت یافتن بیماری پیشگیری کرد.

عدم درمان دارویی تبعات نامطلوب و گاه ناگواری در زندگی بیماران می گذارد به همین دلیل مصرف دارو یا داروها به مدت طولانی و در مواردی برای همیشه ادامه یابد و حتی پس از برطرف شدن کامل علایم بیماری و رسیدن به عملکرد شغلی، تحصیلی یا اجتماعی مطلوب، باز هم در بیشتر موارد لازم است که مصرف دارو برای تداوم بهبودی و ثبات کارکرد فرد ادامه پیدا کند.

تشخیص به هنگام:

تشخیص زودهنگام اختلال دوقطبی باعث در اختیار گرفتن کنترل بیماری می شود، تشخیص علائم هشداردهنده اولیه در این مرحله از مهمترین کارهایی است که باید جهت کنترل و استفاده از درمان های دارویی انجام شود که درمان شناختی رفتاری، خانواده درمانی و گروه درمانی از روش های دیگر روان درمانی بیماران دو قطبی به شمار می‌روند.

یکی از شایع‌ترین نوع درمان فردی برای اختلال دوقطبی، درمان‌شناختی – رفتاری است که در این روش تمرکز بر روی رفتارهای منفی و جایگزینی آنها با رفتارهای سالم و مثبت صورت می‌گیرد. این روش کمک شایانی به شناسایی نوع بیماری می کند و همچنین راه های موثر جهت مدیریت مقابله با شرایط روانی ناراحت کننده و استرس را به شما آموزش می دهد.

روش خانواده‌درمانی

این روش شامل تشکیل جلسات مشاوره با روانشناس به همراه اعضای خانواده است که در شناسایی و کاهش استرس در خانواده، برقراری ارتباط بهتر توسط خانواده در حل مشکلات نقش موثری را ایفا می کند. در گروه‌درمانی می توان با بیماران مشابه ارتباط برقرار کرد، این روش توانایی برقراری ارتباطات اجتماعی را در شما افزایش می دهد.

شناسایی زود هنگام بیماری جهت جلوگیری از شدت یافتن علائم، درمان به موقع بیماری به منظور شناسایی و حل و فصل مشکلات روزمره افراد و روابط میان‌فردی آنها از راه های دیگر درمان بیماری دوقطبی است. در نتیجه دوره‌های شیدایی از چند روز تا چند ماه به طول می‌انجامد و معمولاً در نوع شدید آن، بیمار مدت مدیدی بستری شده و مراقبت زیادی صورت می‌گیرد  که با فروکش کردن علائم آن معمولاً فرد به وضعیت قبل از بیماری بر می‌گردد. در چنین شرایطی بسیاری از بیماران تصور می‌کنند بیماری ریشه کن شده و دیگر نیازی به ادامه درمان نیست و درمان خود را قطع می‌کنند. این در حالی است که قطع زودهنگام خطر برگشت بیماری را در فرد تشدید می‌کند.

 

 

23 - اختلال شخصیت مرضی و اسکیزوتایپی

  • اختلال شخصیت مرزی و اختلال شخصیت اسکیزو تایپی:

یکی از عوامل مهم مرتبط با خودکشی وجود رگه­هایی از­ شخصیت­های مرضی در افراد است. در بین سه خوشه­ی اختلال شخصیت، اختلال شخصیت اسکیزوتایپی و اختلال شخصیت مرزی از مهم­ترین اختلالاتی هستند که به نظر می­رسد در فکر کردن به خودکشی، اقدام به خودکشی و خودکشی کامل نقش دارند.

افكار خودكشي در بين جمعيت دانشجويي متداول تر از آن است كه قبلا شناخته شده بود. تحقيقات نشان مي دهد، بيش از نيمي از دانشجويان در طول عمرشان به خودكشي فكر كرده اند (دروم، برانسون، دنمارك و اسميت، 2009 .(همچنين، نزديك به يك پنجم از دانشجويان در طول يك سال گذشته خارج از ايران (ايتون، كان، كينچن، راس و همكاران، 2006 (و نزديك به يك سوم از دانشجويان در يران (محمدي نيا، رضايي، سميعي زاده طوسي و دربان، 2012 (افكار خودكشي داشته اند. اين افكار از نظر باليني داراي اهميت زيادي است زيرا، قادر است قصد خودكشي را اندازه گيري نمايد (مك آليف، 2002 ( اگر چه كه فكر يا انگاره ي خودكشي، فرايند تكاملي پيوسته و آرامي از افكار تا طرح و اقدام به خودكشي را طي ميكند (برتولتي، فيليس چماني، دي ليو، بولهاري و همكاران، 2005 .(از بين سه خوشه ي اختلال شخصيت، خوشه هاي A و B به طور معناداري با اقدام به خودكشي رابطه دارند (چيكوتا و استيلز، 2004 .(از بين اختلالات شخصيت در اين دو خوشه، اختلال شخصيت اسكيزوتايپي از خوشه ي A و اختلال شخصيت مرزي از خوشه ي B ،از مهمترين اختلالاتي هستند كه به نظر مي- رسد در فكر كردن به خودكشي، اقدام به خودكشي و خودكشي كامل نقش دارند.

تحقيقات مختلف نشان ميدهد بيماران مبتلا به اختلال شخصيت مرزي در معرض خطر بالايي براي اقدام به خودكشي و خودكشي كامل هستند. بنابراين، رفتار و افكار خودكشي آنها بايد جدي گرفته شود (برك، گروسيين، و وارنيك، 2009؛ لينكز، آينان، هيسل، بار و همكاران، 2007 .(نتايج حاكى از در رابطه ي بين اختلال شخصيت مرزى و 2 و گرى 1 تكانش نقش واسطه اى سبك مقابله اى هيجان مدار افكار خودكشي است(سلطانىنژاد، فتحي آشتياني، احمدي، ياحقي و همكاران، 2013 .(اختلال شخصيت مرزي موجب اختلال و پريشاني در كاركرد اجتماعي و شغلي ميشود و با نرخ بالايي از رفتار خود- تخريبي و خودكشي مرتبط است (اودلهام، گبارد، گوين، گاندرسون و همكاران، 2001 .( به نظر مي رسد، اقدام به خودكشي در افراد اختلال شخصيت مرزي از تعامل بين ويژگي هاي تكانش- گري و پرخاشگري آنها برمي خيزد (مك گير، پاريس، ليسيج، رناد و همكاران، 2007 .( در مطالعه اي كه عوامل خطر براي رفتار خودكشي در بيماران مبتلا به اختلال شخصيت مرزي را شناسايي ميكرد، معلوم شد كه در 61 بيمار (6/72 (%سابقه ي اقدام به خودكشي وجود داشت (با ميانگين 39/3 اقدام به خودكشي براي هر بيمار). عوامل خطر براي رفتار خودكشي در آنها شامل سن بيشتر، اقدام هاي خودكشي اوليه، شخصيت ضد اجتماعي، اعمال تكانشي و خلق افسرده بود (سولوف، ليس، كلي، كورنليس و اولريچ، 1994 .(همچنين، در تحقيقي ديگر نشان داده شد كه ويژگي هاي شخصيت مرزي، خشم، خصومت و پرخاشگري در معتادان خودكشي گرا بالاتر از معتادان غير خودكشي گرا بود (محمديفر، زارعي مته كلايي، نجفي و منطقي، 2014 .(لينكز و همكاران (2007 ( در تحقيق خود به اين نتيجه رسيدند كه تنها شدت خلق منفي به طور معناداري با شدت افكار خودكشي خود گزارشي و تعداد رفتارهاي خودكشي در سال گذشته مرتبط بود. ديگر عناصر بي ثباتي عاطفي (نوسان، بدكنترلي، و واكنش پذيري خلقي) با افكار خودكشي در آينده و رفتارهاي خودكشي عود كننده مرتبط نبودند. با استفاده از روش كالبدشناختي روان شناختي كه به مقايسه ي افراد اختلال شخصيت مرزي كه بوسيله ي خودكشي مرده بودند و آزمودني هاي گروه كنترل در رابطه با ويژگي- هاي شخصيتي آنها انجام شد، نتايج نشان داد كه نشانه هاي اختلال شخصيت مرزي در افرادي كه به وسيله ي خودكشي مرده بودند، به احتمال كمتري بي ثباتي عاطفي و نشانه هاي تجزيه اي- افكار پارانوييد را دارا بودند. رابطه ي منفي بين نشانه هاي افكار پارانوييدي- تجزيه اي و خودكشي مستقل از ديگر نشانه هاي اختلال شخصيت مرزي، هم بودي خوشه B و وابستگي به الكل بود (مكگير، پاريس، ليسيج، رناد و همكاران، 2009 .(پومپيلي، گيراردي، روبرتو و تاتارلي (2005 (در مقاله ي فرا تحليل خود، خودكشي را علت عمده ي مرگ در ميان بيماران مبتلا به اختلال شخصيت مرزي دانستند. همچنين، نتايج فرا تحليل آنان نشان داد كه خودكشي در بين بيماران مبتلا به اختلال شخصيت مرزي در مقايسه با جمعيت عمومي بيشتر است. به طور خلاصه، تحقيقات نشان ميدهند كه افكار خودكشي و خودكشي در بين افراد مبتلا به اختلال شخصيت مرزي علاوه بر فراواني، با برخي از ويژگيهاي اين اختلال رابطه ي محكمي را نشان مي دهند.

 

24 - اختلال هویت جنسی

موضوع مهمی در خودکشی است که طبقه بندی آن قسمت اعظمی از کتاب را به خود اختصاص داده است و پیشنهاد میگردد اگر تمایل به مطالعه آن دارید کتاب را از روابط عمومی موسسه ما تهیه کنید.

  • PTSD در بزرگسالان:

نقش افکار خودکشی و نشخوار ‌فکری در پیش‌بینی علائم اختلال استرس پس از سانحه در افراد مواجه شده با رویداد آسیب‌زا بسیار زیاد است.

آسيب بخشي از زندگي همة انسانهاست وتـأثيرات زيـانبخـش زيـادي بـر سـلامت افـراد و روابط بين فردي واجتماعي ميگذارد. رويدادهاي آسيبزا بـه طـور مكـرر اتفـاق مـي افتنـد و ،(نسـخه پـنجم راهنمـاي 2 شيوع بالايي دارند (كاواكامي، تسچيا، يومدا، كوئينن، كسلر)2014) آسيب و اختلالات مربوط بـه اسـترس را شـامل:

اخـتلال 3 تشخيصي و آماري اختلالات رواني دلبستگي واكنشي، اختلال تعامـل اجتمـاعي بـازداري شـده، اخـتلال اسـترس پـس از سـانحه، اختلال استرس حاد و اختلالات سازگاري معرفي ميكند. ويژگي مشترك تمام اين اختلال ها، قرار گرفتن در معرض يك رويداد استرس زا يا آسيب زا است كه بـه صـراحت بـه عنـوان يـك اين است كـه 4 معيار تشخيصي ذكر گرديده است.

ويژگي اصلي اختلال استرس پس از سانحه فرد يك رويداد آسيب زا يا استرس زا را تجربه مي كند و به دنبال آن دچار آشـفتگي مـي شـود كه بيش از يك ماه ادامه مي يابد كه برخي از نشانه هاي آن عبارت انـد از: تجربـه مجـدد، ماننـد خاطرات مزاحم، رؤياهاي دردناك، واكنشهاي تجزيهاي، پريشـاني شـديد و پاسخ فيزيولوژيك به محركهاي يادآور حادثه است (راهنماي تشخيصي و آماري اختلالات رواني، 2013 .(اين نشانه ها باعث اختلال در عملكرد شغلي، اجتماعي و تحصيلي افراد مبتلا بـه علايم اختلال استرس پس از سانحه مي شود و زندگي آنهـا را مختـل مـيكنـد (چـازگروس، هورس، چارني، برنارد، فورت، بويزو و همكاران ، 2011 .(

شايعترين سن ابتلا به ايـن اخـتلال در اوايل بزرگسالي است. بالاترين ميزان شيوع در نسل كشي هاي قومي و سياسي، نيروهاي ارتش، بازماندگان تجاوز و اسيران يافت شده است (راهنماي تشخيصـي و آمـاري اخـتلالات روانـي ، 2013 .(

مطالعة در ايران نشان داده شد كه 39 درصد از جانبازان شهر تهران علائـم اخـتلال استرس پس از سانحه را دارند (شفيعي كمال آبـادي، بيگـدلي، علـوي، كيـان ارثـي، 1393 .

مواجه با رويدادهاي آسيبزا خطر ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه را افزايش ميدهد ،2014)  ايـن اخـتلال بـه دنبـال حادثـه اي كـه معمـولاً خارج از تحمل تجربه فرد باشد، بروز ميكند. فرد در موقعيت هاي مختلـف بـه محـرك هـايي كه موجب اين اختلال مي شود واكنش هايي چون؛ ترس شديد، درمانـدگي يـا وحشـت نشـان مي دهد. يادآوري مكرر رويدادها مانند: ادراكات و تصـاويرذهنـي بـه عنـوان محـرك موجـب تشديد ناراحتي هاي رواني مي شود كه به احساس تجربه مجدد، خطاهاي حسي و توهم در فرد منجر مي شود.

فرد معمولاً به شكل آگاهانه اي از افكار، احساس هاي مرتبط با رويداد آسـيبزا اجتناب مي كند كه منجر به يادزدودگي نسـبت بـه جنبـه مهمـي از رويـداد، كـاهش علاقـه يـا مشاركت در فعاليت هاي مهم، احساس بيزاري از ديگران و محدوديت دامنه عواطف مي شـود. همچنين اين اختلال به بدكاري در كاركردهاي اجتماعي و شغلي منجر مي شود (محقق مطلـق و همكاران، 1392).

مهم اين است كه مواجه شدن با حوادث آسيب زا، پديـده اي متـداول، امـا بروز اختلال استرس پس از سانحه پديدهاي نسبتاً نادر است. به طوركلي شيوع ايـن بيمـاري در جمعيت عمومي 1 تا 9 درصد تخمين زده شده است (چازگروس و همكـاران، 2011). كشـور پرتقال با شيوع 7/42 درصد در بين كشورهاي اروپايي بيشترين ميزان اختلالات رواني را دارد ، 2013).  همچنين در حدود 7/14 درصـد از بزرگسـالان كشـور 3) كالداسدي آلميدا، اكساور پرتقال در معرض متوسط تا شديد آسيبزاهاي كودكي بودند، بااينحال ازنظـر ميـزان شـيوع آسيب جسمي و جنسي نسـبت بـه كشـورهاي ديگـر پـايين بـود (ديـاس، سـاليس، كـاروالهو، كاستروال، كليبر، متاكاردوس 2014).

نتیجه گیری بخش PTSD:

یکی از مهمترین عوالم عدم پذیرش شرایط و عدم سازگاری با محیط و اجتماع، PTSD می باشد که بر اساس پژوهش های انجام شده درصد کمی از مردم دچار آن میشوند اما، درصد بالایی از این گروه اختلال اقدام به خودکشی موفق و ناموفق دارند.

 

26 - اوتانازی یا هومرگی

  • اوتانازی یا هومرگی (به مرگی):

اُتانازی یا هومرگی[1] : که از زبان یونانی آمده به‌معنی «مرگِ خوب» است، در اصطلاح، شرایطی است که در آن بیمار بنا به درخواست خودش به صورت طبیعی و آرام بمیرد.

کسانی که در شرایط این نوع از مرگ قرار دارند، بیشتر افراد داراى ويژگی های بیماران لاعلاج یا افرادی که از یک بیماری سخت روانی(اختلال افسردگی اساسی و…) رنج می‌برند و با رضایت خود، از افرادی مثل: پزشکان معالج یا پرستاران یا افراد خانواده خود بخواهند که به آن‌ها در مردن کمک کنند. در زبان فارسی به آن «مرگ شیرین»، «مرگ باوقار»، «مرگ خودخواسته»، «مرگ موقّرانه» یا «مرگ بدون بی‌حرمتی» نیز گفته شده‌است. در نیوزیلند هم به تازگی اتانازي قانونی شده‌است.

 

  • روشهای اوتانازی:

توقف روند درمان یک بیمار، قطع سِرُم و تغذیه وریدی،  قطع اکسیژن، جلوگیری از دیالیز و جداکردن فرد از دستگاه‌های حمایتی ارگان‌های حیاتی، همچنین دادن داروهای مسکن با دوز بالا، که موجب کاهش هوشیاری و تسریع مرگ می‌شوند، از روش‌های اتانازی به حساب می‌آیند.

برداشت‌های متفاوت از مفهوم هومرگ (اتانازی) وجود دارد؛ مثلاً در روش غیرمستقیم، پزشک با تجویز دارویی، فقط مقدمات مرگ بیمار را فراهم می‌کند و بیمار با آگاهی کامل به استقبال مرگ اختیاری می‌رود.

اما در روش مستقیم، پزشک یا پرستار خود عامل مرگ بیمار هستند. تزریق داروی کشنده و جداکردن بیمار از دستگاه‌های حمایتی، نمونه‌هایی از این روش هستند که بعضی اوقات بدون اطلاع بیمار انجام می‌شوند. بدین ترتیب جداکردن بیمار مرگ مغزی از دستگاه‌های حمایتی نیز از نظر بسیاری «اتانازی غیر داوطلبانه، غیر فعّال» به‌شمار می‌آید.

 

  • اوتانازی در کشورهای مختلف:

در بسیاری از این کشورها، کمیسیون پزشکی باید وضعیت بیمار را کاملاً بررسی کند. سوئیس با تصویب قانون مربوط به آن در سال ۱۹۴۲، به عنوان نخستین کشور صادرکننده اجازه اتانازی است. در این کشور امکان اتانازی حتی برای افراد خارجی نیز وجود دارد.

قوانین جامع و مدون «حق پایان دادن به زندگی» کشور هلند، در سال ۲۰۰۲ تکمیل شدند. در هلند و بلژیک محدودیت سنی برای اتانازی وجود ندارد. اما کودکان باید توانایی تصمیم‌گیری منطقی داشته و در حال گذراندن مراحل پایانی بیماری لاعلاج باشند. والدین کودکان زیر ۱۸ سال هم باید رسماً رضایت خود را برای اتانازی فرزندشان اعلام کنند.

در دیگر کشورها مانند لوکزامبورگ، کلمبیا و چند ایالت از ایالات متحده آمریکا شامل اورگن، واشینگتن، مونتانا و کالیفرنیا، ورمانت و کلرادو اتانازی به روش غیرمستقیم قانونی است.

در استرالیا بین سال‌های ۱۹۹۵ تا ۱۹۹۶ اتانازی در ایالت قلمرو شمالی قانونی بود. در سال ۲۰۱۷ پس از بحث‌های بسیار، امکان انجام مرگ خود خواسته در ایالت ویکتوریا قانونی شد. با این وجود، انجام چنین کاری بستگی به این دارد که شخص به بیماری لاعلاجی مبتلا باشد. مجمع پزشکی استرالیا به شدت با مرگ خود خواسته مخالف است؛ زیرا از دید آنان، چنین عملی با اخلاقیات پزشکی ناسازگار است.

استان کِبـِک کانادا نیز از سال ۲۰۱۶ امکان اتانازی را فراهم کرد.

در سوئد اگر پزشک، نیاز مرگ آرام فردی را تأیید کند مرگ آرام قانونی است. برای نمونه اگر بیمار در مراحل پایانی زندگی باشد یا تزریق دارو به بیمار بی‌فایده و دردآور باشد.

در مارس سال ۲۰۲۱ اسپانیا نیز اتانازی را در این کشور قانونی اعلام کرد. اسپانیا چهارمین کشور اتحادیه اروپاست که به‌مرگی را قانونی می‌کند. ۲۰۲ نماینده پارلمان به این قانون رای موافق و ۱۴۱ تن از آنها رای مخالف و دو نفر رای ممتنع دادند. وزیر بهداشت اسپانیا با حضور در پارلمان، تصویب این قانون پیشنهادی دولت سوسیالیست اسپانیا را یک «پیشرفت مدنی تاریخی» خواند. کارولینا داریاس خطاب به نمایندگان گفت: «امروز روز مهمی در تاریخ ماست. ما در حال به رسمیت شناختن یکی از رکن‌های اصلی حقوق بشر هستیم. ما در حال حرکت به سوی جامعه ای انسانی تر و عادلانه تر هستیم.

  • نمونه هایی از هومرگی یا اوتانازی:

یکی از مشهورترین سوابق اتانازی در جریان جنگ دوم جهانی دیده شده‌است. در ۱۹۳۹ میلادی، آلمان نازی یک اتانازی غیرداوطلبانه و سری را طراحی کرد. در این طرح – عملیات T۴ – کودکان زیر ۳ سال که دارای عقب ماندگی ذهنی یا نقص عضو یا ناتوانی جسمی اساسی بودند کشته شدند. بعدها این طرح شامل کودکان بزرگتر و بزرگسالان نیز گردید. بیماران روانی تیمارستان‌های آلمان و اتریش به همین جهت به شش اردوگاه مرگ منتقل می‌شدند. برنامه T۴ پس از آن به اردوگاه‌های کار و بازداشتگاه‌های اسرا نیز سرایت کرد به نحوی که زندانیانی که بشدت بیمار بودند در این برنامه قرار می‌گرفتند.

نمونه‌ای دیگر در دهه اخیر، پیر جورجیو ولبی یک نویسنده ایتالیایی بود که به خاطر وخامت اوضاع بیماری‌اش اقدام به اتانازی کرد. اما کلیسای ایتالیا اجازه نداده بود برای او مراسم مذهبی بگیرند و این مسئله طرفداران اتانازی را ناراحت کرده بود.

·        دیدگاههای موافقان و مخالفان اوتانازی:

§        موافقان: موافقان هومرگ (اتانازی) از آن با تعابیر مرگ تسهیل شده، مرگ با شرافت، مرگ در آرامش و… نام می‌برند.

§   مخالفان : مخالفان اخلاقی هومرگ (اتانازی)، با قانونی شدن هومرگ (اتانازی) و رواج آن، انگیزه درمان برخی بیماری‌ها از بین خواهد رفت و جلوی پیشرفت علم پزشکی گرفته خواهد شد، از همه مهم‌تر نگهداری سالمندان برای افراد و بستگان آن‌ها مشکل شده و از همه مهمتر، اعتماد بیمار به پزشک به علت ترس بیمار از قطع درمان توسط پزشک و انجام اتانازی، از بین خواهد رفت؛ بنابراین دیگر نمی‌توان با خیال راحت به هیچ بیمارستانی پا گذاشت.

  • دیدگاههای ادیان:

عقیده مشترک بسیاری از ملل و مذاهب مختلف از جمله مسیحیت، اسلام و یهودیت این است که زندگی، هدیه خداوند است و باید با تمام توان در حفاظت آن کوشید و بیماری و سختی‌های آن جزئی از زندگی و سرنوشت آدمی است که باید به‌طور طبیعی طی شود.

 

 

  • §        اسلام

در مقاله‌ای از احمدرضا بسیج از منظر اسلام، بیمار اگر دین دار و مؤمن باشد، تحمّل درد و رنج و صبر و بردباری در برابر آن، موجب بخشش گناهان و تزکیه نفس و تخفیف مجازات یا افزایش درجات و رسیدن به ثواب‌های بیشتر اخروی می‌شود و اگر غیر مؤمن باشد چه بسا درد و رنج موجب گردد از رفتار و زندگی گذشته خود پشیمان شده و توبه کند و با حال ایمان از دنیا برود.

  • §        مسیحیت

یکی از جنجالی‌ترین پرونده‌هایی که مطرح شده، موضوعی که در فضای رسانه‌ای محافظه‌کار اروپا، طرح آن جسارت خاصی می‌خواست، این ادعاست که پاپ ژان پل دوم رهبر پیشین کلیسای کاتولیک که مخالف اصلی اتانازی بود خود درخواست به‌مرگی کرده‌است. تنها مدرک مدعیان اتانازی کردن پاپ، فیلم و نگاره هایی است که در آن مشخص است که بر خلاف معمول، برای پاپ لوله تغذیه بینی-معده گذاشته نشده‌است. دوسال پس از مرگ پاپ، در سال ۲۰۰۷ میلادی، پزشک ایتالیایی متخصص بیهوشی و از طرفداران اتانازی ادعا کرد که با بررسی‌های فیلم‌های مربوط به آخرین روزهای زندگی پاپ کاملاً مشخص است که پاپ در آخرین روزهای عمر خود به علت پیشرفت بیماری پارکینسون، توانایی بلع نداشته و کاهش وزن شدیدی داشته‌است و اقدامات درمانی‌ای که روی پاپ ژان پل‌دوم انجام می‌شده برای مراقبت و زنده‌نگه‌داشتن او کافی نبوده‌است. این پزشک ادعا کرد احتمالاً پاپ از این موضوع آگاه بوده و تیم پزشکی وی آگاهانه زمینه مرگ او را فراهم کرده‌اند. اگرچه در ۳ روز آخر پزشکان برای پاپ لوله بینی گذاشتند اما زمانی بود که به نظر بسیاری از متخصصان، دیگر دیر شده بود. این موضوع می‌توانست یک اختلاف ‌نظر پزشکی باشد ولی انتشار آخرین کلمات پاپ در رسانه‌ها که گفته بود:  (بگذارید بروم به خانه پدر)، باعث شد تا این پزشک ادعای بزرگ خود را مطرح کند. وی نتیجه می‌گیرد که پاپ عملاً با اجازه‌ندادن به استفاده از اقدامات درمانی لازم درخواست اتانازی کرده بود و این جمله نیز می‌تواند احتمال درخواست آن را از طرف پاپ تقویت کند.

واتیکان به شدت این ادعا را رد کرد و آن را هیاهوی رسانه‌ای برای گیج کردن مردم خواند. پزشک ویژه نیز اعلام کرد که پزشک مزبور به مدارک پزشکی پاپ دسترسی نداشته و ادعاهای او براساس بعضی تصاویر ویدیویی بوده که به هیچ وجه نمی‌تواند برای اظهارنظر کافی باشد و درحد حدس و گمان است و جمله پاپ تنها یک دعای عرفانی بوده‌است. (پاپ بندیکت شانزدهم گفت:  اقدامات درمانی خاص مثل تغذیه وریدی و تغذیه از طریق لوله هم نوعی روش درمانی معمولی محسوب می‌شوند و قطع آن‌ها اتانازی به حساب می‌آید که یک گناه نابخشودنی است)

 

[1] euthanasia

27 - سینمای خاص

  • سینمای خاص و رابطه آن با خودکشی

وقتی کلمه سینما استفاده میشود، از نگاه روانشناختی، حتما ماجرایی و داستانی هست که مخاطب باید بتواند در آن قرار بگیرد و پنجره ایست که من و شما در آن میتوانیم همذات پنداری کنیم.

سینما دریچه ایست برای باور اتفاقات و آن چیزهایی که در واقعیت از کنار آنها به راحتی عبور میکنیم و نیز بستری است که به عنوان یک پنجره نگاه دقیق و تمرکز ویژه همراه با یک ساختار یکپارچگی حسی را در بیننده ایجاد میکند.

آنچنان این دریچه ی کوچک می تواند همزیستی و یکپارچگی حسی ایجاد کند که گاهی بیننده با ضربه ای که به بدن بازیگر مورد علاقه خود در آن نقش وارد می شود، درد را به طور حسی و طبیعی در بدن خود احساس میکند.

سینما بستری است که از طریق آن میتوان تمام حواس بدن بیننده را درگیر کرد و اگر جلوه های ویژه و ساختار تصویر در کنار هم بتوانند آمیختگی همزمان با نقش پردازی بازیگر فراهم کنند، بیننده ی خود را به درون آن صحنه می کشند و اتفاقاتی عجیب را در ذهن و روان او ایجاد میکنند.

سالها است که هالیود و شرکت های بزرگ فیلم سازی در دنیا به دنبال اثری هستند که بدون در نظر گرفتن زبان، فرهنگ، ملیت، مذهب و دیگر عوامل محیطی، تاثیر بسزایی بر مخاطب جهانی خود بگذارد. در این میان سیاست مداران بزرگ دنیا توانستند از این بستر گسترده برای جنگ نرم بهره گیری کنند و نیز از آن به عنوان ابزار و اسلحه ای خاموش ولی مرگبار استفاده کنند.

شخصا نمیدانم چرا در رشته های دانشگاهی علوم سیاسی و علوم انسانی، مخصوصا در زمانی که کنفرانسها و کنگره های بزرگ صلح برقرار است، هیچ مقاله ای در باب مقابله با جنگ نرم رسانه ای (فیلم های خاص) که بسیار خطرناک است دیده نمی شود.

سینمای خاص، همان مفهومی است که من سالهاست روی آن تمرکز کرده ام و از آن طریق میتوان بیننده را وارد جهانی دیگر کنیم، که خود مسیر تعالی و رشد خواهد بود و هم مسیر تباهی و فنا.

هیجانات نقش مهمی در زندگی انسان دارد و چه خوب یا چه بد باید بپذیریم اکثر هیجانات انسان وابسته به شرایط و محیط است. زیرا نمی توانیم به راحتی از طریق کارکردهای اجرایی مغز کنترل مناسبی برای آن فراهم سازیم.

تغییر هیجانات و اثر بخشی مقدار هدفی که در یک ژانر مشخص با سناریویی از پیش تعیین شده آنقدر میتواند زیاد باشد که پس از ساخت، ضبط و ادیت نهایی فیلم، میتواند خود کارگردان، نویسنده و بازیگران آن فیلم را هم از خود بیخود کند تا چه رسد به مخاطبین آن فیلم.

علت اصلی این تغییرات هیجانی در مورد سازندگان اثر آن است که تا قبل از تماشای فیلم و در هنگام ضبط برنامه خبری از موسیقی تاثیرگذار، جلوه های ویژه بصری، بعد چهارم و عمق تصویر، همچنین کادربندی مناسب و نقطه های طلایی ویژه نبود. اما اکنون که مراحل تولید به پایان رسیده و همه عوامل گفته شده در کنار هم قرار گرفته اند، فقط هیجانات و همذات پنداری است که نقش خود را به درستی بازی خواهد کرد.

سینما یکی از مهمترین عوامل خودکشی در جهان است که از نظر پژوهشی بسیار فقیر مانده و کمتر به آن پرداخته اند.

خیلی از روانشناسان، جامعه شناسان و منتقدان و مفسران علوم انسانی، خودکشی های پس از یک فیلم یا موسیقی را به اختلالات فرد از گذشته تا اکنون نسبت داده اند. اما این فرد با اختلالات خود هنوز زنده بوده و این فیلم یا موسیقی بود که فوران آتشفشان هیجانات او را فراهم ساخت.

پست مدرنیسم به مثابه‏ یک گفتمان، در  جهان فیلم نفوذ کرده است و «سینمای پست مدرن» را خلق نموده است. گفتمان سینمای پست مدرن شامل ابعادی چون وانموده و تزلزل واقعیت، مرکززدایی از سوژه، مرگ مؤلف، پاک‏شدگی مرزهای زمانی، ترکیب تکنیک‏ها و ژانرها و کثرت‏گرایی است که در  تقابل با سایر گفتمان‏ها قرار می‏گیرد.

برای مثال: در تحلیل فیلم «صندلی خالی» ساخته‏ سامان استرکی به موارد خاص می‏پردازیم.  نتایج نشان می‏دهد که «صندلی خالی» با روایت اپیزودیک، تو در تو و مارپیچ خود جهان وانموده‏ای را خلق می‏کند که در آن مرز واقعیت و توهم فرو می‏ریزد و سوژه‏هایِ سرگردانی، خلق می‏کند که ناتوان از تغییر این جهان‏اند و در نهایت در یک بن‏بست هستی شناختی از جهان وانموده کنار می‏روند. راوی‏های چندگانه و خصلت خود ارجاعی فیلم در نهایت پاسخی به پرسش‏هایی که مطرح می‏کند ندارد. چرا که مرگ مؤلف خصلت این فیلم است. علاوه بر این، گفتمان سینمای پست مدرن در مقابل گفتمان‏های سیاسی و فرهنگیِ هژمونیک ایران، پس رانده شده و در حاشیه قرار دارد.

برای مثال: آنتونی کویین (مرد هزار چهره سینمای جهان) که در فیلم عمرمختار، چنان در این نقش همذات پندار شد که مدت 3 سال نتوانست هیچ فیلمی بازی کند و حتی ریش های خودش که در نقش و گریم طبیعی بود را کوتاه نمی کرد. این یک نمونه از تاثیرات سینما بر افراد است.

 

28 - موسیقی خاص

  • موسیقی های خاص و رابطه آن با خودکشی

همانگونه که نقش سینمای خاص مطرح شد، موسیقی نیز تاثیرات شگرفی در تغییر روان آدمی دارد. مخصوصا افراد دارای اختلالات افسردگی، اضطراب تاثیرپذیری صد چندانی نسبت به موسیقی در تصمیم به خودکشی دارند.

اما نکته بسیار مهم در این میان، نقش سلبریتی ها و افراد ویژه به عنوان: خواننده، نوازنده و یا آهنگساز را ایفا میکنند. برای مثال: خواننده ای که درگیر مشکل اعتیاد است میتواند نقش بسیار مخربی بر شنونده و مخاطب داشته باشد و این نقش در نوجوانان بسیار تاثیرگذار تر از دیگر گروه ها برای گرایش به سوء مصرف مواد خواهد بود. در این میان و در سالهای نه چندان دور داریوش اقبالی یکی از این افراد بود.

از سوی دیگر اختلالات شخصیت در خواننده و یا متن نویسنده یا اصطلاحا ترانه سرا، جزو موارد بسیار با اهمیت در تاثیرات منفی بر هیجانات مخاطب را برعهده دارد. برای مثال: رپ و خوانندگان رپ، همواره از دردها، رنج و روابط بین فردی به گونه ای سخن میگویند که هیجانات فرد در بی ارزشی ها و ناملایمات زندگی برایش پر رنگ تر میشود. از این رو گرایش به سوء مصرف مواد و نیز ترویج آن در کلام خواننده نقش اساسی دارد. خواننده ای مثل امیر تتلو در ادبیات و متن آهنگ هایش به مصرف موادی همچون گل اشاره دارد.

در حوزه موسیقی های غربی، راک، رپ، جاز و گروه سازهای الکتریک، موجی از هیجانات بیش از حد وجود داشته که موجبات خودکشی در کنسرت ها را نیز فراهم میساخت. اما امروزه این موج در نوازندگان و تنظیم کنندگان قطعه موسیقی بسیار کاهش یافته است.

29 - بازی های دیجیتال - دیجیتال گیم

  • بازی های دیجیتالی و تعاملات خاص و رابطه آن با خودکشی

همانگونه که نقش سینمای خاص و موسیقی خاص مطرح شد، بازی و چگونگی تاثیرات شخصیت های بازی بر افراد تمامی اثرات قبل و تاثیرات جدید نقش پردازی در فضای مجازی را بر افراد دارد. طبق آمار سازمان بهداشت جهانی ثبت خودکشی موفق و ناموفق به علت هم ذات پنداری عمیق با شخصیت های بازی، بازسازی صحنه های مجازی در دنیای واقعی و غیره آنقدر زیاد است که قابلیت رسیدگی دائم و پژوهش های بسیار را دارد.

اما نکته مهم مقابله با این ساختار، تجارتی بسیار گشترده و پول ساز است که سازندگان هرگز در صدد رفع مشکلات آن نیستند و آن را برای تجارت خود یک آسیب جدی میدانند.

 

30 - سرمایه اجتماعی

  • نقش سرمایه اجتماعی در خودکشی

سرمایه اجتماعی مفهومی در جامعه‌شناسی است که در تجارت، اقتصاد، علوم انسانی و بهداشت عمومی جهت اشاره به ارتباطات درون و مابین گروهی از آن استفاده می‌شود. اگرچه تعاریف مختلفی برای این مفهوم وجود دارد، اما در کل سرمایه اجتماعی به عنوان نوعی «علاج همه مشکلات» جامعه مدرن تلقی شده‌است. ایده اصلی این است که «شبکه‌های اجتماعی دارای ارزش هستند. همان‌طور که پیچ‌گوشتی (سرمایه فیزیکی) یا تحصیلات دانشگاهی (سرمایه انسانی) هم به صورت فردی و هم در شکل جمعی می‌توانند موجب افزایش بهره‌وری شوند، ارتباطات اجتماعی هم بر بهره‌وری افراد و گروه‌ها تأثیر می‌گذارند»

با توجه به اهميت نظري سرمایه اجتماعي در تحليل ها و تبيين هاي جامعه شناختي، این مفهوم در ایران آنچنان كه باید، واكاوي دقیق نشده و سنجش سرمایه اجتماعي در ایران بوسيله پژوهشگران به نتایج واحدي نرسيده است. یافته هاي به دست آمده از تحليل پژوهشگران نشان مي دهند اجماع نظري در این زمينه وجود ندارد؛ براي نمونه، پژوهش هاي سعادت ) 1380 ،)حسيني و همکاران )1380 ،)شعباني و سليماني ) 1380)و عبداللهي و موسوي ) 1380) به نتایج متفاوت و مغایري دست یافته اند.

مهیار عارفی ایجاد وفاق را نشانه مستقیم سرمایه اجتماعی می‌داند.[۸] در اینجا وفاق به معنی «منافع مشترک» و توافق مابین عاملان و افراد ذی‌نفع در جهت تشویق فعالیت جمعی است؛ بنابراین فعالیت جمعی نشانه سرمایه اجتماعی است.

ادواردز و فولی به عنوان ویراستارهای شماره ویژه‌ای از نشریه American Behavioral Scientist در مقاله «سرمایه اجتماعی، جامعه مدنی و دموکراسی در عصر حاضر»، دو مطلب کلیدی را مطرح می‌کنند: اول اینکه سرمایه اجتماعی به‌طور مساوی در اختیار همه نیست، همان‌طور که سایر انواع سرمایه نیز به‌طور یکسان در اختیار مردم نیستند. انزوای جغرافیایی و اجتماعی مانع دستیابی به این منبع می‌شوند. دوم اینکه ارزش یک منبع سرمایه اجتماعی به‌طور قابل توجهی وابسته به موقعیت اجتماعی- اقتصادی منبع نسبت به جامعه است. ورای اینها، پورتس چهار پیامد منفی سرمایه اجتماعی را برشمرده است: محرومیت بیگانگان، توقعات بیش از حد از افراد گروه، محدودیت آزادی فردی و هنجارهای محدود نگهدارنده.

در اینجا لازم است ذکر شود که بین سرمایه اجتماعی «درون گروهی» و «پیوندی» باید تمایز قائل شد. در حال حاضر هیچ تحقیقی در زمینه نتایج منفی نوع پیوندی هنگامی که در تعادل با مقدم خود یعنی نوع درون گروهی باشد، وجود ندارد.

در نهایت، سرمایه اجتماعی در اغلب موارد با موفقیت دموکراسی و مشارکت سیاسی ارتباط داده می‌شود. در بررسی جامعه آمریکا، رابرت پوتنام در مقاله خود، بولینگ یک‌نفره، معتقد است سرمایه اجتماعی با کاهش اخیر مشارکت سیاسی در ارتباط است.

علاوه بر ضعف سنجش سرمایه اجتماعي، در ایران درباره تأثير سرمایه اجتماعي بر خودكشي نيز اجتماعي وجود ندارد. بعضي از پژوهشگران، خودكشي را شاخه اي براي سنجش سرمایه اجتماعي به كار برده اند و رابطه خودكشي و سرمایه اجتماعي را خارج از رابطه عليت تعریف و بين این دو مفهوم، رابطه ساختاري برقرار كرده اند )باستاني و رزمي، 0811 ؛ محمدیان من هور، 0811؛ محمدیان من هور و همکاران، 0811 .)

رابطه ساختاري بين خودكشي و سرمایه اجتماعي بر این نکته مهم تأكيد مي كند كه این دو، در سطح نظري وابستگي شدیدي به هم دارند و الزم نيست پژوهشگر این دو را مجزا از هم بداند و درباره تأثير و تأثر آنها، كار تجربي انجام دهد.   با وجود چنين ارتباط مفروضي بين این دو، بعضي افراد مدعي اند سرمایه اجتماعي تأثيرات متضادي بر خودكشي دارد. اگر سرمایه اجتماعي در گروه هاي خصومت آميز و بسته  متراكم باشد و به عبارتي، اگر افراد در خرده فرهنگ هاي متضاد با كل جامعه عضویت یابند، اعتماد بين گروهي آنها كاهش و اعتماد درونگروهي آنها افزایش مي یابد؛ در این صورت، سرمایه اجتماعي مخربي توليد خواهد شد كه مي تواند فرد را به سمت كج رفتاري سوق دهد و سبب شود او به اعمال خودتخریبي دست زند. در مقابل، اگر فرد در گروه هایي عضو شود كه در تضاد با جامعه نیستند و او را به هنجارها و ارزشهاي اصلي جامعه همنوا ميكنند، اعتماد افراد به یکدیگر بيشتر مي شود و این همان سرمایه اجتماعي سازنده است )احمدي و ابوترابيزارچي، 0810 :10(.

با وجود تلاشهاي نظري و تجربي انجام شده، هنوز درباره مفهوم سرمایه اجتماعي، با مسائل بينشي و روشي متعددي چون تقليلگرایي، نقص مباني نظري و ابزار اندازه گيري، تداخل بين عوامل، شاخصا و پيامدهاي سرمایه اجتماعي، توصيفي بودن و ضعف انسجام نظري، كمبود منابع تجربي و … روبرو هستيم. با توجه به متون تجربي موجود در زمینه سرمایه اجتماعي در ایران، ميتوان به عام ترین موضوعات موجود در این زمينه اشاره كرد كه عبارتند از:

استفاده از شاخص هاي متفاوت براي سنجش سرمایه اجتماعي: براي مثال پژوهشگر “سعادت”: از مؤلفه هاي اعتماد، مشاركت در انتخابات، مشاركت جمعي، جرم، صداقت و آگاهي عمومي  استفاده كرده است كه مؤلفه جرم در این پژوهش، موضوع مهمي محسوب ميشود؛ در حالي كه، عبداللهي از حمایت اجتماعي به منزله یکي از شاخص هاي سرمایه اجتماعي استفاده كرده است. در پژوهش او مؤلفه هاي : روابط انجمني – شبکه روابط با گروه ها و نهادها،

  • هنجارها و اعتماد اجتماعي،
  • پيوندها و اعتماد بين فردي،
  • همبستگي و انسجام اجتماعي،
  • حمایت اجتماعي،

(عبداللهي و موسوي، 1380 :101؛ عبداللهي، 1380 :01 ) نشان دهنده سرمایه اجتماعي اند. جهت بررسی ادامه مقاله، علاقمندان میتوانند به فصل منابع این کتاب مراجعه فرمایند.

پایان مطالب وب سایت

در صورتی که تمایل دارید ادامه مطالب را بخوانید حتما از روابط عمومی ما تهیه کنید

11 - سابقه خودکشی در خانواده

ادامه مطالب مقاله در صفحه سوم را می خوانید

  • سابقه خودکشی در خانواده نسبی:

خودکشي يک مشکل رواني و اجتماعي و اولين گام در برنامه ريزي براي پيشگيري از خودکشي، توجه به کانون خانواده مي باشد. «طلاق والدين، خشونت در خانواده، درجه ارتباط کلامي در خانواده، اختلاف والدين، مورد اذيت و آزار قرار گرفتن به لحاظ جسماني، کلامي يا جنسي در دوران کودکي، سابقه اقدام به خودکشي در خانواده يا آشنايان، سابقه مصرف مواد در خانواده، مراجعه به روان پزشک در خانواده»  . خانواده يک کانون فرهنگي اجتماعي مهم به شمار مي آيد و با افزايش ارتباط و انسجام در خانواده مي توان به کاهش آمار خودکشي کمک میکند.

بر اساس مطالعات بین المللی خودکشی به طور قطع نشانه اختلال روانپزشکی است، افزود: این امکان وجود ندارد که فردی بدون اینکه بیماری داشته باشد خودکشی کند، این ادعا در هر دو صورت تشخیص یا عدم تشخیص بیماری قبل از اقدام به خودکشی صادق است. این تفکر به دنبال ظهور یک بحران شکل می‌گیرد و به خیال این افراد، خودکشی تنها راه مقابله با بحران است. در مقابل برخورد منطقی در زمان مواجهه با مشکلات و سعی در حل مسائل در شرایط نامطلوب از نشانه‌های فردی با سلامت روانی است که می‌تواند احساسات و عواطف خود را کنترل کند. در صورتی که شدت واکنش‌های احساسی و عاطفی افراد به دنبال استرس‌ها و هیجانات، بیش از شرایط معمول باشد و مهارت کافی برای مدیریت استرس در دسترس نباشد، ریسک اقدام به خودکشی افزایش می‌یابد. این عوامل در کنار اختلالات زمینه‌ای روانی بیان می‌شود. البته این یک نظریه عمومی است و در تمامی موارد قطعیت ندارد. سابقه اقدام به خودکشی را از مهم ترین عوامل خطر به خصوص در پی بحران‌ها  است. اگر کسی را می‌شناسیم که در گذشته هم به دنبال یک استرس و اتفاق اقدام به خودکشی کرده باشد یا افکار خودکشی به سراغش آمده باشد احتمال دارد در یک بحران شدید دست به خودکشی بزند، به بیان دقیق‌تر، خطر خودکشی در فردی که در گذشته اقدام کرده، در مقابل فردی که فقط فکر آن را داشته و اقدامی نکرده است، بیشتر است.

عامل دیگر وجود اختلالات روانپزشکی در گذشته یا حال فرد است، در زمان بروز بحران احتمال خودکشی در افرادی که سابقه بیماری روانپزشکی داشتند یا در حال حاضر به آن مبتلا هستند، نسبت به آنهایی که سابقه اختلال روانپزشکی ندارد، بیشتر است. اهمیت توجه به سابقه خودکشی در خانواده افرادی که به اختلالات روانپزشکی و خلقی مبتلا بودند یا هستند، طبق پژوهش‌ها به طور تقریبی کسانی که به علت وجود بیماری زمینه‌ای دست به خودکشی می‌زنند، در مقایسه با کسانی که سابقه بیماری دارند ولی سابقه خودکشی ندارند، از لحاظ ژنتیکی متفاوت هستند؛ این بدان معنی است که خودکشی در خانواده گروه اول بیشتر از خانواده گروه دوم دیده شده است. به بیان دیگر نگرانی در خصوص فرد مراجعه کننده به روانپزشک یا روانشناس با سابقه خودکشی در خانواده، در مقابل مراجعه کننده بدون سابقه ژنتیکی، بسیار بیشتر است.

با توجه به توضیحات بالا، باید تاکید کنیم اگر به عنوان یکی از کارشناسان یا متخصصان حرف یاورانه هستید و حتی به عنوان یک علاقمند به حوزه مشارکتهای مدنی در پیشگیری از خودکشی هستید، سابقه و شرح حال رفتاری، فرهنگی، اجتماعی و وراثتی افراد برای ادامه مسیر آموزشی شما نقش سازنده ای دارد.

  • عدم پذیرش مرگ عزیزان و گذر از سوک:

سوگ یا ماتم به معنای احساسات و شرایطی است که فرد به دنبال از دست دادن یکی از عزیزان تجربه خواهد کرد. اگرچه اکثر افراد غم را به‌عنوان اصلی‌ترین نشانه سوگ می‌شناسند؛ بااین‌حال ناراحتی تنها هیجانی نیست که آدم در این دوران تجربه خواهد کرد. همچنین باید به این موضوع توجه داشت که از دست دادن می‌تواند به هر دو صورت فوت یا پایان یک رابطه اتفاق بیافتد.

حالات مختلفی که به دنبال از دست دادن یکی از عزیزان تجربه می‌شود را مراحل سوگ می‌نامند. اگرچه مراحل سوگ در بزرگسالی ثابت است و همه آدم‌ها این مراحل را تجربه می‌کنند بااین‌حال ممکن است در بعضی‌ها ترتیبی که برای این مراحل عنوان می‌شود شکسته شود. گاهی علی‌رغم عبور از یک مرحله مجدداً آن را تجربه خواهید کرد و گاهی نیز برخی مراحل در کنار هم برای یک نفر اتفاق می‌افتد.

مراحل سوگ در بزرگسالان دارای 5 مرحله اصلی است که احتمال دارد به ترتیب رخ ندهند و حتی گاه سوگوار مدت‌ها در یکی از مراحل بماند. سوگ معمولا تا شش ماه بعد از فوت به طور کامل مراحلش طی می‌شوند، در صورتی که فرد نتواند با موفقیت مراحل را طی کند، در خطر ابتلا به اختلالاتی چون افسردگی، وسواس، اضطراب و …. قرار می‌گیرد. اگرچه تقریباً همه ما از مراحل سوگ عبور خواهیم کرد، بااین‌حال کیفیت گذر از این مراحل و احتمال بازگشت به شرایط عادی با توجه به میزان ارتباط با متوفی، سلامت روان و شخصیت و مسائل بسیار دیگری تعیین می‌شود. طبقات مهم در سوک این چنین است و پنج مرحله دارد:

1.       انکار:

نخستین مرحله از مراحل سوگ در بزرگسالی انکار است. وقتی که برای نخستین بار با واقعیت از دست دادن یکی از عزیزانتان مواجه می‌شوید به‌احتمال‌زیاد این واقعیت را انکار می‌کنید و باور آن برای شما دشوار خواهد بود. اگرچه بسیاری از آدم‌ها به‌سرعت از این مرحله رد می‌شوند، بااین‌حال یکی از جدی‌ترین مشکلاتی که در مراحل سوگ ایجاد می‌شود متوقف شدن در مرحله انکار است. اگر در اطراف شما نیز کسی وجود دارد که علی‌رغم گذشت زمان کافی همچنان از دست دادن یکی از عزیزانش را باور ندارد بهتر است هرچه سریع‌تر برای درمان از روانشناس کمک بگیرید.

2.      خشم:

هنگامی‌که شخص سوگوار با واقعیت کنار می‌آید و مرگ متوفی را باور می‌کند، دچار خشم خواهد شد. این خشم می‌تواند نسبت به خود، متوفی، اطرافیان یا حتی خدا و قوانین جهان معطوف باشد. شکایت داشتن از شرایط موجود و تلاش برای پیدا کردن مقصر از بین رفتن یکی از عزیزان، اصلی‌ترین نشانه‌ای است که در این مرحله دیده می‌شود.

3.     چانه‌زنی یا معامله:

چانه‌زنی سومین مرحله از مراحل سوگ در بزرگسالی است. اصلی‌ترین ویژگی این مرحله حسرتی است که فرد بابت شرایط پیش‌آمده تحمل می‌کند و دلیل نام‌گذاری آن به‌عنوان چانه‌زنی یا معامله این است که در این مرحله سوگوار حاضر است برای بازگرداندن شخص ازدست‌رفته هر کاری انجام دهد. التماس به خدا برای تغییر شرایط یا فکر کردن دائم به این موضوع که اگر کار خاصی انجام می‌شد، متوفی اکنون زنده بود ازجمله ویژگی‌های این مرحله است. با توجه به اینکه این افکار قدرت بالایی در ایجاد احساس عذاب وجدان و آسیب زدن به سلامت روحی فرد را دارند، اگر شما یا هر یک از نزدیکانتان برای مدتی با این طرز فکر درگیر است یا خود را به دلیل فوت یا از دست دادن فردی در زندگی نمی‌بخشد بهتر است برای درمان این شرایط از یک روانشناس متخصص کمک بگیرید.

4.     افسردگی:

افسردگی مرحله ماقبل آخر در میان مراحل سوگواری در بزرگسالی است. در این شرایط فرد تقریباً پذیرفته که عزیزی را از دست داده و توانایی بازگرداندن وی یا تغییر شرایط را ندارد. مواجه‌شدن با این ناتوانی فرد را در مرحله افسردگی و تجربه غم قرار می‌دهد. افسردگی یکی از شایع‌ترین مراحلی است که افراد دچار سوگ حل‌نشده در آن باقی می‌مانند.

 

5.     پذیرش:

رسیدن به این مرحله به این معناست که فرد در حال پایان دادن به سوگواری خویش است. در این مقطع فرد شرایط جدید را پذیرفته و تلاش می‌کند تا خود را با آن منطبق کند. با توجه به اینکه آخرین مرحله از مراحل سوگ و کلید رسیدن به سلامت روان رسیدن به این مرحله است، به میزانی که شما دیرتر این شرایط را تجربه کنید سوگ نیز برای مدت طولانی‌تری باقی خواهد ماند.

·        عوامل تأثیرگذار بر مراحل سوگ در بزرگسالی:

اگرچه مراحل سوگ در بزرگسالی برای تمامی افراد ثابت است و همه ما آن‌ها را پشت سر خواهیم گذاشت، بااین‌حال شدت تجربه هر یک از این مراحل برای آدم متفاوت است و برخی افراد راحت‌تر با شرایط جدید کنار می‌آیند. ازجمله عواملی که در این زمینه اثرگذار هستند می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

       I.            مدت و کیفیت آشنایی:

به میزانی که شما کسی را برای مدت طولانی‌تری بشناسید یا رابطه صمیمانه‌تری با وی داشته باشید، احتمالاً خاطرات و علاقه بیشتری میان شما وجود دارد و این می‌تواند عبور شما از مراحل سوگ را سخت‌تر کند.

   II.            نحوه از دست دادن فرد:

کسانی که عزیزی را بنا به دلایل زمینه‌ای مانند بیماری از دست می‌دهند، معمولاً نسبت به کسانی که به ناگهان و بدون هیچ آمادگی قبلی عزیزی را از دست می‌دهند راحت‌تر با این موضوع کنار خواهند آمد.

III.            سلامت روان فرد:

به میزانی که فرد به لحاظ شخصیتی ویژگی‌های مثبتی مانند استحکام روانی یا قدرت تاب‌آوری را داشته باشد، بهتر با این واقعیت کنار می‌آید و به همین نسبت درصورتی‌که فرد به مشکلاتی مانند افسردگی یا اختلال شخصیت وابسته مبتلا باشد، کنار آمدن با فقدان دشوارتر خواهد بود. به همین خاطر کسانی که با وجود سابقه بیماری روحی با سوگ مواجه می‌شوند، بهتر است برای جلوگیری از عود و شدت یافتن بیماری‌های روحی (ازجمله افسردگی) از متخصص روانشناسی در این زمینه کمک بگیرند.

نشانه‌های سوگ بیمارگونه:

یکی از سؤالاتی که در ارتباط با مراحل سوگ در بزرگسالی باید به آن پاسخ داد این است که چه تفاوتی میان سوگ سالم و بیمارگون وجود دارد؟ یا به عبارتی چه زمانی می‌بایست به روانشناس مراجعه کرد؟ ازجمله مسائلی که در این زمینه باید به آن‌ها توجه داشته باشید می‌توان به موارد زیر اشاره داشت:

A.    مدت‌زمان سوگواری:

به‌طورکلی هر کسی با توجه به سبک شخصیتی و همین‌طور نوع ارتباطی که با دیگران دارد، برای مدتی در دوره سوگ باقی خواهد ماند و به همین خاطر نمی‌توانیم زمان ثابتی را برای خروج از این شرایط در نظر بگیریم. بااین‌حال روانشناسان معتقدند اکثر آدم‌ها پس از گذشت 6 ماه تا یک سال به شرایط عادی بازمی‌گردند. اگر علی‌رغم گذشت این زمان فرد هنوز بهبود پیدا نکرده باید دراین‌باره از یک روانشناس کمک بگیرید.

B.    شدت سوگواری:

در کنار زمان، موضوع مهم دیگری که باید به آن توجه کرد شدت ناراحتی و رفتارهای فرد است. گاهی اوقات اگرچه زمانی کمتر از 6 ماه گذشته اما شدت بی‌تابی فرد بیش از میزان معمول است و یا به‌مرورزمان بر شدت یا تعداد نشانه‌ها اضافه می‌شود. در این شرایط بهتر است برای درمان از یک متخصص کمک بگیرید.

C.    میزان فعالیت فرد:

یکی از اصلی‌ترین شاخص‌هایی که می‌تواند سوگ بیمارگون یا هر بیماری روانی دیگری را شناسایی کند، کاهش توانایی فرد برای فعالیت در محیط است، به طوری که در زمینه‌های شغلی، تحصیلی یا روابط اجتماعی با مشکل مواجه می‌شود.

D.   احساس ناراحتی فرد:

اگر فرد از شرایطی که در آن قرارگرفته ناراحت است و علی‌رغم تلاش‌هایی که می‌کند نمی‌تواند زندگی خود را به حالت معمول بازگرداند بهتر است دراین‌باره از یک مشاور کمک بگیرید.

·        درمان و تسریع مراحل سوگ در بزرگسالان:

هنگامی‌که نشانه‌های سوگ بیمارگونه را در کسی مشاهده می‌کنید به این معناست که می‌بایست از یک کمک حرفه‌ای برای درمان استفاده کنید. به‌طورکلی هدف از تمامی درمان‌های روان‌شناختی برای بهبود سوگ این است که فرد بتواند سلامت روان خود را به دست آورده و جریان زندگی طبیعی خود را ادامه دهد. بااین‌حال با توجه به شرایط ممکن است درمانگر از روش‌های مختلفی استفاده کند که ازجمله آن‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

1.       درمان‌های شناختی:

گاهی اوقات افکار اشتباه فرد دلیل ادامه پیدا کردن دوره سوگ در وی هستند. افکاری نظیر احساس گناه از داشتن زندگی طبیعی یا مقصر دانستن خود برای مرگ دیگران ازجمله رایج‌ترین این باورها هستند و درمانگر تلاش می‌کند تا با کمک بیمار آن‌ها را پیدا کرده و سپس با افکار سالم‌تری جایگزین نماید.

2.      درمان‌های رفتاری:

رفتارگرایان معتقدند برای بهبود وضعیت سوگ بهتر است به فرد کمک کرد تا رفتارهای خاصی را در جهت تغییر شرایط انجام دهد. این درمانگران معتقدند به دنبال انجام این رفتارها به‌تدریج افکار و هیجانات سوگوار نیز تغییر خواهد کرد. استفاده از درمان‌های رفتاری به‌ویژه برای کسانی که درگیر افسردگی پس از سوگ هستند مفید خواهد بود.

 

3.     درمان‌های گروهی:

گروه‌درمانی برای سوگ از مجموعه‌ای از افراد تشکیل می‌شود که همگی دچار مشکلاتی در این زمینه هستند. در کنار هم قرار گرفتن این افراد و روابطی که میان آن‌ها شکل می‌گیرد یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های گروه‌درمانی است که باعث بهبودی فرد می‌شود.

نتیجه گیری:

همه موارد بالا و توضیحات بر این اساس بود که به درستی بدانید اگر مدت زمان سوکواری (سوگواری) از حد معین عبور کند، حتما فرد را دچار آسیب های جدی خواهد کرد. افسردگی یکی از اصلی ترین آسیب های این حوزه برای افراد درونگرا می باشد. زیرا در خصوص اتفاق ناراحت کننده (سوک) نتوانسته اند برون ریزی هیجانی انجام دهند. همچنین وجود اختلالات شایع گذشته با شرایط کنونی میتواند فرد را دچار عدم تصمیم گیری و پذیرش کند و در این مواقع است که طبق نظر پزشکی قانونی کشور، بیشترین میزان خودکشی صورت میگیرد.

    • شاهد خودکشی های ناموفق در خانواده بودن:

بدون هیچ توضیحی باید گفت اقدام به خودکشی های ناموفق والدین و یا خواهر و برادرها، نقش مهمی در اتفاقات بعدی برای دیگر اعضای خانواده به ویژه کودکان و نوجوانان کوچکتر را دارد.

برای مثال: اگر یک نوجوان شاهد خودکشی ناموفق خواهر یا برادر بزرگتر خود بوده و پس از این ماجرا و نجات او، به درست یا غلط احساس کرده توجه بیشتر و تامین خواسته های او فراهم شده و افزایش یافته، حتما یک سناریو و داستان برای خودش ایجاد خواهد کرد. شاید در این ماجرا عدم توانایی برنامه ریزی و عدم آگاهی خطایی ایجاد کند که فرد جان خود را از دست بدهد.

نتیجه گیری بخش:

اگر در خانواده ای یک خودکشی ناموفق اتفاق افتاده، حتما باید دیگر اعضای خانواده مثل خود فرد نجات یافته به روانشناس مراجعه کنند و حتی جلسات گروه درمانی و انفرادی متعدد داشته باشند.

 

 

12 - احساس شدید حقارت اجتماعی

نکته ویژه نویسنده:

بسیاری از جوانان هستند که به دلیل ترس های ریشه ای و نیز اضطراب های درونی، از بیان مطلب و پیگیری آن با خانواده وحشت دارند و به دلیل عدم سازگاری محیطی و عدم پیگیری درمان، دست به خودکشی میزنند که تعداد آنها در بین افراد دارای اختلال هویت جنسی قطعا کم نیست.

گروه هایی از اختلالات هویت جنسی که در این کتاب به آنها با دقت پرداخته است:
  1. “ترنس سکشوال” ها MF‐TS و FM‐TS
  2. “سی جی ال” ها CGL. group
  3. “هموسکشوال” ها  homosexual
  4. همجنس گرایان – Lesbian و Gay
  5. بایسکشوال – دو جنسگرایی – Bisexual
  6. همجنس بازان
  7. استریت – دگر جنس گرا – Straight

25 - PTSD بزرگسالان